( هر جانبى نگه مىكنيم و مستعقب « 1 » ) جز اعتراف انا لا احصى « 2 » نتواند بود - به قدر « 3 » طاقت بجاى مىآريم و هر كار « 4 » كه آغاز فرماييم و هر عزيمت كه بامضا رسانيم غايت آرزو و منتهاى امل و اول فكر و آخر عمل ما در آن جز تقويت دين يزدانى و تربيت نهال مسلمانى و سلوك جادهء رشاد و حسم « 5 » مادهء فساد نباشد - لاجرم « 6 » بهر مهم كه روى نهيم و هر انديشه كه در ضمير مبارك جاى دهيم بر مقتضاى رضاى ما آن كار برايد ، و فراغ خاطر بخوبتر وجهى روى نمايد ، سنة الله التى قد خلت من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا .
و خلاصهء « 7 » اين كلمات و مخلص اين تشبيب آنست كه چون مواكب همايون ما حفت بالميامن از دار الملك خوارزم عمرها الله بتهيج « 8 » دواعى دولت در جنبش آمد و براى صلاح كار مسلمانان و كسر عاديت عدوان و استخلاص برايا از مخاليب « 9 » بلايا پاى در ركاب سفر آورديم و شدّت گرما و مشقت راه دراز بر آسايش و استراحت اختيار كرديم و در طلب خوبنامى « 10 » و اكتساب سعادت آجل كه لم « 11 » تكونوا بالغيه الا بشق الأنفس هواى ناخوش بر هواى خوش بگزيديم « 12 » و عرصهء خراسان بفرّ دولت ما ( زينت تازه « 13 » ) گرفت و نفحات راحات از مهب « 14 » عدل و رأفت بمشامّ دلها رسيد و حال رعايا كه بظلمات ظلم منتقب « 15 » ( بودهاند از انوار « 16 » ) اقبال ما روشنايى تمام گرفت چنان كه « 17 » پيش ازين شرف اعلام ارزانى داشتهايم ملوك و اصحاب اطراف در حريم خدمت ما طواف كردن گرفتند ، و از اقاصى بلاد لشكرها « 18 » بر سمت معسكر ما روى نهاد و در سلك اعوان دولت قاهره منخرط « 19 »
هامش
( 1 ) آن حاصل هر خاطرى و مستقصى هر حاسبى .
( 2 ) ضا ، ثناءا عليك .
( 3 ) و به قدر .
( 4 ) و هر كارى .
( 5 ) و حشم ( ش ، حسم بمعنى بريدن و قطع است ) .
( 6 ) ش ، جواب شرط ( چون ما را ايزد . . . . ) است .
( 7 ) خلاصهء .
( 8 ) بتبهيج ( ظ ، بتهييج ) .
( 9 ) ظ ، مخالب .
( 10 ) ضا ، عاجل .
( 11 ) لن .
( 12 ) بگزيده بديم .
( 13 ) زيبى .
( 14 ) همه .
( 15 ) ش ، پوشيده و در زير نقاب .
( 16 ) بود انوال .
( 17 ) و چنان كه ( ش ، جواب شرط : چون مواكب همايون ما . . . . . . است ) .
( 18 ) لشكر .
( 19 ) متحرك ( ش ، منخرط بمعنى برشته كشيده شده است ) .