تواند نمود « 1 » ، تا مصالح آن فرزند مرعى باشد ، و حاجات مسلمانان مقضى ، و آثار خدمت نصير « 2 » الدين ( در ديوان « 3 » ) دولت مرضى ، و ايزد عز اسمه از همگنان بدين افعال راضى ، ( و الله الموفق « 4 » ) .
« 5 » اين مثال در حق نصير الدين وزير رحمة « 6 » الله اصدار مىافتد بتوليت اوقاف مدرسهء خاتون ( بهاى دام سموه « 7 » )
چون انوار « 8 » فيض فضل ربّانى هر روز بر صحيفهء روزگار ما لايحتر است و آثار لطف صنع يزدانى هر ساعت بر چهرهء ايام ما واضحتر از مدارج قدس مناهج رحمت و نعمت و ابواب عاطفت « 9 » و عوارف بر ما گشادهاند و مقاليد تقلد امور و زمام احكام جمهور در دست قدرت و قبضهء ارادت ما نهاده است « 10 » و مثال پادشاهى ما در تنفيذ احكام بر خواص و عوام بتوقيع اولوا « 11 » الأمر منكم مزين گردانيده و ذات شريف ما را در ضبط اطراف و بسط اكناف « 12 » و حفظ قوانين صلاح عالم معين كرده ، حق اين مواهب جسيم و عوارف عميم شناختن و شكر و سپاس را - كه بر قضيهء لئن شكرتم « 13 » موجب دوام دولت و مزيد نعمت باشد - مقتدى ساختن از راه عقل كه « 14 » بر ذمت همت ما واجب است و از طريق خرد در گردن قدرت ما لازم .
و ما را كه در غلواى « 15 » سلطنت افتاديم « 16 » و در غمرات مهمات جهانى مستغرق گشته و عهدهء كار عالمى بخويشتن پذيرفته ، قضاى حق نعمت ايزدى كردن ( و شرط شكر ربّانى « 17 » ) بجاى آوردن - كه زبان بيان از تقرير آن مفحم ماند و حقايق دقايق « 18 » آن بادراك عقول « 19 » مبهم باشد - جز از راه داد و عدل فرمودن و بشرايط
هامش
( 1 ) بود .
( 2 ) ثقة .
( 3 ) در دين و .
( 4 ) و السلام .
( 5 ) اين عنوان در نسخهء پاريس در حاشيه بعنوان نسخه بدل نوشته شده و در متن چنين است : منشورى هم در توليتى مر اوقاف را .
( 6 ) رحمه .
( 7 ) سا .
( 8 ) ضا ، الطاف .
( 9 ) عواطف .
( 10 ) نهاده .
( 11 ) و اولوا ( ظ ، اولى ) .
( 12 ) اصناف ( انصاف ) .
( 13 ) ضا ، و لئن كفرتم ان عذابى لشديد .
( 14 ) سا .
( 15 ) ش ، بالا گرفتن و از اندازه گذشتن .
( 16 ) افتادهايم .
( 17 ) و شكر بارى .
( 18 ) و دقايق .
( 19 ) عقل .