لايق و عبارتى رايق در « 1 » تطبع افعال حميد و تتبع اقوال سديد رغبت « 2 » زيادت گرداند ، و همواره او را بر افعال خير و اعمال بر باعث آيد « 3 » ، و خويشتن را سمت الدال على الخير كفاعله حاصل آرد ، و صورتهاى فاسد و تصويرات « 4 » بد از چشم و دل او دور دارد ، چه دل پادشاهان آينهايست نقشپذير ، هر صورت كه وزير « 5 » پيش ايشان دارد از مصلحت و مفسدت در وى منطبع شود ، و اثر « 6 » آن هراينه ( ساخته شود و از « 7 » ) دورونزديك ببينند « 8 » ، و هر تعبيه كه از آن ساخته ( گردد نظارهگيان از آن « 9 » ) بساط مملكت مشاهده كنند ، و سينهء ملوك خزانهء « 10 » فضل حق است و مقاليد تصرف آن در دست ( ارباب وزرا « 11 » ) و ثواب و عقاب - مقابله « 12 » امانت و خيانت « 13 » كه در خزانهء « 14 » آن رود و نيكى « 15 » و بدى كه مدّخر گردد - و منتظر « 16 » ( و مرتقب بود « 17 » ) .
( دواى هر كارى و نواى « 18 » ) هر شغل بواجبى نگاه « 19 » دارد ، و هركس را از اصناف « 20 » خدمتكاران و عملهء « 21 » ديوان بر مواظبت خدمت خويش ( تحرض دارد « 22 » ) ، و در ازاحت « 23 » عوارض علل و ازالت دواعى خلل از كارى كه بديشان تعلق دارد طرفى از عنايت ( خود صرف « 24 » ) كند ، و بتقصير و تهاون ايشان كه عاقبت به دو نسبت گيرد ( همداستان بود « 25 » ) ، و اگر تفسيحى « 26 » كنند يا تبسطى « 27 » انديشند اول بنصيحت و آخر بفضيحت منع آن واجب شناسد ، و مظنهء اختلال ( او اختزال « 28 » ) از احوال و اموال ديوان « 29 » دور دارد ، و حشم و خدم را بوقت اطلاق
هامش
( 1 ) و در .
( 2 ) ضا ، و رهبت .
( 3 ) گرداند .
( 4 ) و تصورات .
( 5 ) وزرا .
( 6 ) و آثار .
( 7 ) سا .
( 8 ) ببيند .
( 9 ) شود نظارگيان .
( 10 ) خزينهء .
( 11 ) آرا و نوّاب و وزرا ( ظ ، نوّاب و وزرا ) .
( 12 ) مقابل چنان ( ظ ، در مقابل ) .
( 13 ) و خيانتى .
( 14 ) خزن .
( 15 ) و نيك .
( 16 ) ظ ، منتظر .
( 17 ) و مرتبت .
( 18 ) و روايى هر كار و نوايى .
( 19 ) نگه .
( 20 ) انصاف .
( 21 ) و حملهء .
( 22 ) محرض باشد .
( 23 ) ش ، دور ساختن .
( 24 ) طرف .
( 25 ) همداستانى نورزد .
( 26 ) تفسحى ( ش ، فراخ روى ) .
( 27 ) ش ، گستاخى و ترك حشمت .
( 28 ) و اختزال ( ش ، انداختن ( از قلم ) و زدن ( از حساب ) و خيانت ) .
( 29 ) ديوانى .