معهود و معتاد است تدبير آن سازد ، كه به زودى آن بقاع كه على التعيين بتوليت آن مأمور شد معمور شود ، و دعاء خير ما را و ثناء خوب او را موفور گردد ، ( و خلل و ظلل « 1 » ) آن بامارت عمارتى « 2 » تبدل گيرد ، و وظايف « 3 » اين مال كه مشرح « 4 » شوارد آمال است به تمام و كمال بىاهمال « 5 » به شرط واقف بمصارف « 6 » استحقاق و مقار استنجيات « 7 » رسد ، و مدرسى - كه طينت او بزينت عفت و تقوى حالى باشد و بر كشور درس و فتوى والى و باهداب آداب متمسك باشد « 8 » و در ابواب معاملات متنسك و از جملهء ( اخيار بعز « 9 » ) اختيار جانب عزيز را « 10 » اختصاص يابد - تقلد اين منصب ( بزرك پذيرا « 11 » ) شود .
چون « 12 » بر قضيت اعط القوس باريها رفتهايم و كار بكاردان سپرده و جانب عزيز فلان دام عزيزا نوّاب را « 13 » در مواظبت شرايط اين مهم و مراقبت دقايق اين شغل وصايت خواهد كرد « 14 » و آنچه لايق كفايت و موافق هدايت چنوى باشد ( و بجاى خواهد آورد « 15 » ) جاذبهء معدلت ما در تعديد اين « 16 » شرايط و تمهيد اين « 17 » قواعد عنان بيان كشيده مىدارد ، و بساط اطناب « 18 » كه درين شيوه متداول است در مىنوردد ، و در احصاى اين « 19 » طريق استقصا نمىسپرد ، و فحوى « 20 » عاد الأمر الى اليرعه « 21 » بخاطر اشرف مىگذرد ، و بر كفايت معتاد او اعتماد و بشفقت « 22 » بىشبهت او استناد كرده مىآيد .
ليفعل صوب الغيث ما هو فاعله * و يحمل نضوى « 23 » ما تعود كاهله
و متيقنيم كه جانب عزيز دام عزيزا آنچه منتهاى « 24 » فراست ما و مقتضى
هامش
( 1 ) و خلل طلل .
( 2 ) عمارت .
( 3 ) وظايف .
( 4 ) ظ ، مسرح ( ش ، مسرح بمعنى چراگاه و شوارد جمع شاردة بمعنى رميده و پراكنده است ) .
( 5 ) ضا ، و امهال .
( 6 ) بمصاب .
( 7 ) استيجاب .
( 8 ) سا .
( 9 ) احبا و معر .
( 10 ) عزيز .
( 11 ) بزرك را پزيره .
( 12 ) و چون .
( 13 ) نواب او را ( ظ ، نواب خود را ) .
( 14 ) كردن .
( 15 ) و كو چنوى بجاى خواهد آوردن .
( 16 ) آن .
( 17 ) آن .
( 18 ) اطنابى .
( 19 ) آن .
( 20 ) و در فتوى .
( 21 ) البرعة ( ش ، ماهران و استادان ) .
( 22 ) بر شفقت .
( 23 ) رضوى ( ش ، نام كوهى است معروف در مدينه ) .
( 24 ) از منتهاى .