است در خطبهاى كه موسوم است به خطبهء طنجتيّه كه چه بسيار امرهاى عجيب كه ترك نمودهام او را و نگفتم ، به جهت آنكه نمىيابم از براى آنها قابلى و حاملى . و در آخر همين خطبه فرموده است كه گويا مىبينم كه منافقين مىگويند كه تصريح نموده است « على » بر نفس خودش به ربوبيت ، پس شاهد باشيد اى مردمان ! به شهادتى كه سئوال بنمايم شما را از آن شهادت در وقت حاجت ، به آنكه ، على نورى است مخلوق و بندهاى است مرزوق ، و هركسى كه بگويد غير از اين ، پس بر او باد لعنت خدا و لعنت لاعنين . « 1 » بعد از آن از منبر پايين آمدند و اين فقرات دعا را خواندند كه « تحصّنت بذى الملك و الملكوت و اعتصمت بذى العزة و الجبروت و استعنت بذى القدرة و الجبروت من كلّ ما اخاف و احذر » « 2 » . و خواندن اين دعا ، اشاره به شدت ملعنت منافقين است ؛ چونكه مضمون و معنى دعا اين است كه خود را محفوظ مىدارم به خداوندى كه صاحب عالم ظاهر و عالم باطن است و خود را نگاه مىدارم به خداوندى كه صاحب عزت و جبروت است و استعانت مىجويم به خداوندى كه صاحب قدرت و جلال است از هرچيزى كه مىترسم و حذر مىكنم . بعد فرمودند كه هيچكس در نزد هيچ مصيبتى و حادثهاى نمىگويد اين كلمات را مگر اينكه خدا آن مصيبت را از آن دفع مىنمايد .
پس شخصى گفت كه اين كلمات را به تنهايى بگويد ، فرمودند : بلى و اضافه مىنمايم به آن سيزده اسم را . و گويا اشاره به آن است كه تأثير اين كلمات با اعتقاد و معرفت به سيزده نفس خود ايشان است . « 3 »
چه سعادت است مولى ز تو رمزها شنيدن * بسوى تو گوش دادن سخن خدا شنيدن
* * *
هله عاشقان بشارت كه نماند اين جدايى * برسد زمان دولت بكند على خدايى
و بدانكه معنى خطبهء مذكوره كه ذكر نشد به جهت آن است كه ظواهر اين الفاظ بيّنة المعانى است و حقايق آنها موقوف است بر تحقيقى كه وضع اين باب به جهت
هامش
( 1 ) . همان ، ص 166 .
( 2 ) . همان ، ص 170 .
( 3 ) . همان .