است كه در حق او خداوند فرموده است كه
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
« 1 » ؛ يعنى به درستى كه تو هرآينه خلق كرده شدهاى به طورى كه مشتمل بر خلق عظيم هستى . و به اين تحقيق ، حل شبهه و فك عقدهاى كه در دل اكثر مردمان هست كه با آنكه جلالت جناب امير عليه السّلام معلوم است و مظهر ولايتند و ولايت باطن جناب پيغمبر است ، چگونه « عبد من عبيد محمد » شدهاند ، و الحال واضح شد كه منافاتى ندارد ، بلكه غير از اينطور تصور نمىتوان نمود .
اگر فقيه نصيحت كند كه مى مخوريد * تو كار خود مده از دست و مى به ساغر كن
بگو به خازن جنت كه خاك اين مجلس * به تحفه بر سوى فردوس عود و مجمر كن
و چونكه انجام كار به اينجا رسيد و در نظر هم بود كه حل اشكال بعضى ، كه اشكال نمودند در نسبت دادن جناب امير عليه السّلام بعضى از مراتب عاليهء ربوبيت را به خود ، بشود و سرّ او را بدانند و محقق است ايضا كه اشتغال به گفتن و نوشتن فضيلت و منقبت حضرات ائمهء اطهار ، خصوصا منقبت جناب امير المؤمنين عليه السّلام از اعظم طاعات و اجل عبادات است چنانكه مروى است از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه فرمودند : « من كتب فضيلة من فضايل على لم تزل الملائكة تستغفر له مادام لتلك الكتابة اثر و من ذكر فضيلة من فضائله غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر و لا يتمّ إيمان عبد إلّا بمحبته و ولايته و انّ الملائكة لتتقرّب الى اللّه تعالى بحبّه و ولايته » « 2 » ؛ يعنى كسى كه بنويسد يك فضيلتى [ را ] از فضايل على عليه السّلام همواره استغفار مىنمايد براى آنكس ، ملائكه ، مادام كه از آن كتابت اثرى باقى مانده باشد و كسى كه ذكر بنمايد و بگويد فضيلتى از فضايل على عليه السّلام مىآمرزد خداوند از براى آنكس ، گناهانى كه پيش از آن كرده است و گناهانى كه ، بعد از آن مىكند . و تمام نمىشود ايمان هيچ بندهاى مگر به دوستى على عليه السّلام و اقرار و اعتقاد به امامت و به ولايت او . و به درستى كه ملائكه تقرب مىجويند به سوى خداوند تبارك و تعالى به واسطهء دوستى و اعتقاد به امامت و ولايت آن جناب ، لهذا لازم دانسته شد كه ذكر يك خطبه از خطبههاى آن حضرت ، كه مشتمل بر مناقب آن
هامش
( 1 ) . قلم : 4 .
( 2 ) . أمالي الصدوق ، ص 119 ، ح 9 و بحار الأنوار ، ج 38 ، ص 196 ، ح 4 .