چنين نسبتها نمىكند . و اين قسم معرفت ، همان شناختن ايشان است به طريق نورانيت و روحانيت ايشان ، كه به غير از آن قسم در حقيقت معرفت نيست و اعتمادى بر آن نمىباشد و مفيد فايده نيست ؛ چنانكه مضمون فقرات اوايل حديثى است كه سلمان و ابوذر [ يا جندب ] از آن جناب روايت نمودهاند كه فرمودهاند :
لا يكمل المؤمن ايمانه حتى يعرفنى بالنّورانيّة فاذا عرفنى بذلك فهو مؤمن امتحن اللّه قلبه للايمان و شرح صدره للاسلام و صار عارفا بذنبه و من قصر فهو شاك مرتاب . يا سلمان و يا جندب ! معرفتى بالنّورانيّة معرفة اللّه و معرفة اللّه معرفتى و هو الدّين الخالص و اقامة الصّلوة و هى ولايتى فمن والانى فقد اقام الصّلوة و هو صعب مستصعب يا سلمان و يا جندب ! المؤمن الممتحن هو الّذى لا يرد عليه شىء من امرنا الّا شرح اللّه صدره لقبوله و لم يشك و لم يرتاب . و من قال هناك لم و كيف فقد كفر فسلّموا للّه امره فنحن امر اللّه فيكم . يا سلمان و يا جندب . انّ اللّه اعطانى ما لم يصفه الواصفون و لا يعرفه العارفون فاذا عرفتمونى هكذا فانتم مؤمنون « 1 » ؛
يعنى كامل نمىسازد مؤمن ايمان خود را تا وقتى كه بشناسد مرا به طريق نورانيت و روحانيت . هر وقت كه شناخت مرا به اينطور ، پس او مؤمنى است كه خداوند وصف كرده است دل او را براى ايمان و گشوده است سينهء او را براى اسلام و گرديده است عارف به دين خود . و كسى كه از اين معرفت كوتاهى بنمايد ، پس او شاك و مرتاب است و در شك و ريب مانده است . اى سلمان و اى جندب ! معرفت من به طريق نورانيت ، بعينه ، همان معرفت خداوند است و معرفت خداوند ، معرفت من است و اين قسم از معرفت ، دين خالص و اقامهء نماز است و حقيقت نماز كه خداوند فرموده است كه او را برپا بدارند ، ولايت من است . پس هركس كه مرا به آن طريق ولايتى كه دارم بشناسد ، پس اقامهء نماز را كرده است . و اين امر بسيار صعب است و صعب در صعب است . اى سلمان و اى جندب ! مؤمن صاف دل ، كسى است كه وارد نمىآيد چيزى از امر ما و شأن ما بر او ، مگر آنكه شرح مىفرمايد خدا سينهء او را براى قبول نمودن امر ما و شكّ و ريب نمىكند . و هركس كه بگويد در امر ما كه چرا و به چهطور
هامش
( 1 ) . مشارق الأنوار ، ص 160 .