پس روح آن جناب در عالم ناسوتى ، چونكه مقابل قوس ظاهرى جناب پيغمبر و مقابل دايرهء نبوت است ، استفاضهء فيض از قوس و مدينهء الهيه به وساطت روح آن حضرت مىفرمايد . و اين معنى ، فقرهاى است كه فرمودند : « انا عبد من عبيد محمّد » « 1 » ؛ يعنى من بندهاى از بندههاى اطاعت پيغمبرم . و از اينجا است كه بايد در شريعت و طريقت تابع آن حضرت باشد . و ابلاغ و ابراز شريعت و طريقت ، كه معنى نبوت است ، از آن حضرت است و اطاعت و تابعيت بالتمام و من جميع الوجوه ، كه معنى امامت عالم ناسوتى است ، از آن جناب است ؛ و لكن از آنجا كه آن جناب مظهر ولايت است و جسد آن جناب محل تدبير و متعلق باطن آن روح جبروتى است ، پس آن جناب مظهر حقايق غيبيه و اسرار الهيه و افعال ربوبيتند و در دار دنيا متحمل ابراز حقيقت شدهاند . و اين معنى مقصود از عبارات و فقرهاى است كه فرمودند : « ظاهرى امامة لا يملك و باطنى غيب لا يدرك » « 2 » ؛ يعنى ظاهر من امامتى است كه كسى او را مالك و قابل نمىشود و باطن من ، غيبى است كه كسى او را درك نمىكند . و مقصود از گفتهء پيغمبر است كه مكررا به آن جناب مىفرمود كه « يا على ! انت سرّ اللّه » ؛ يعنى اى على ! تو سرّ خداوندى ؛ يعنى مظهر اسرار الوهيت و افعال ربوبيتى تو و اين معنى عبارت ابن ابى الحديد ، شارح نهج البلاغه است كه گفته است در حق آن حضرت : « تقبّلت افعال الربوبيه التى عذرت بها من شك انك مربوب » ؛ يعنى تقبل فرمودى تو افعال ربوبيت را و به آن اتمام حجت فرمودى بر كسى كه شك نموده است كه تو مربوبى . و اما جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم پس آن حضرت ، چونكه مظهر نبوت است و جسد مباركش محل تدبير و متعلق ظاهر و باطن آن روح جبروتى است و باطن با ظاهر در هركجا كه باهم جمع باشند . باطن چون كه باطن است و مخفى است ، حكم ندارد و ظاهر چون كه ظاهر است پيدا و جلى است و حكم ، حكم ظاهر است ، پس آن جناب مظهر اوصاف و اخلاق الوهيتند و در دار دنيا متحمل ابراز شريعت و طريقت شدهاند . و از اينجا
هامش
( 1 ) . التوحيد ، ص 174 ، ح 3 و بحار الأنوار ، ج 3 ، ص 283 ، ح 1 .
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 25 ، ص 171 ، ح 38 .