بىسببى و موجبى ، « 1 » و اين معنى سخت ، قبيح است و اظهار خوى بد است . دوم ، در وقتى كه فايدهاى نخواهد بودن ، سخن گفتن « 2 » . سوم ، « 3 » راز خود « 4 » گشودن خاصه با كسى كه او را نيازموده باشد . چهارم ، عوض دوستى ، دشمنى كردن و اين غايت جهل است و بىانصافيست . « 5 » پنجم ، تعويل و اعتماد نمودن بر هر « 6 » كسى « 7 »
رسول ، صلّى اللّه عليه « 8 » ، گفته است : « 9 » الحزم سوء الظّنّ 39 . يعنى بيدار بودن در همه « 10 » كارها آنست كه به كس غرّه نشود تا نيازمايد .
بزرجمهر گويد « 11 » : با نادان صحبت داشتن ، علامت نادانيست و با « 12 » نادان هم نادان صحبت كند « 13 » كه صد كار به طريق نادانى به فساد آورد « 14 » و ظنّ چنان دارد كه به صلاح آورده است .
دانايان گفتهاند : عادت كردن كه خرج را از دخل بگذرانند « 15 » و اين معنى را « 16 » توانگرى و تنعّم شناختن ، « 17 » غايت « 18 » احمقى و نادانيست . « 19 »
[ در اجتناب نمودن از نادان ]
نوع سوم ، اجتناب نمودن از نادان « 20 » . ارستطاليس « 21 » گويد كه « 22 » از دوست نادان احتراز بايد نمودن كه ديو دانا كه دوست بود ، بهتر از دوست نادان آدمى . « 23 »
رسول « 24 » ، صلّى اللّه عليه « 25 » ، فرمود « 26 » : الوحدة خير من جليس السوء 40 . يعنى تنهايى بهتر « 27 » از همنشين بد است . و به هيچحال ، با نادان دوستى نشايد كردن كه نادان را جهل طبيعى
هامش
( 1 ) . ب و ق : بىموجبى و سببى .
( 2 ) . ب و ق : سخن گفتن در وقتىكه داند كه فايده نخواهد داشت .
( 3 ) . ق + با نادان صحبت هم نادان كند و .
( 4 ) . ب ( خود ) ندارد .
( 5 ) . ب و ق : و اين غايت جهل و بىانصافيست .
( 6 ) . از ب و ق و ن افزوده شد .
( 7 ) . ق + و .
( 8 ) . ب و ق : عليه السلام .
( 9 ) . ق : فرموده است ، ب + كه .
( 10 ) . ب و ق ( همه ) ندارند .
( 11 ) . از ب و ق و ن افزوده شد .
( 12 ) . ب : به .
( 13 ) . ب و ق : نادان صحبت هم نادان كند .
( 14 ) . ب و ق : آرد .
( 15 ) . ب و ق : درگذرانند ، ق ( را ) ندارد .
( 16 ) . ق ( را ) ندارد .
( 17 ) . ب : دانند .
( 18 ) . ب و ق : تمامت .
( 19 ) . ب : احمقى و نادانيست ، ق : احمقى است و نادانى است آن ده علامت كه در اول باب بروجه اجمال ذكر رفته بود .
( 20 ) . ب : نادانان .
( 21 ) . ب : ارسطاطاليس .
( 22 ) . ب و ق ( كه ) ندارند .
( 23 ) . ب و ق + و .
( 24 ) . ب : پيغامبر ، ق : پيغمبر .
( 25 ) . ب و ق : عليه السلام .
( 26 ) . ب و ق : فرموده است .
( 27 ) . ب : به .