شعر
ابى دانشان بار تو كى كشند * ابى دانشان دشمنِ دانشند
و توقّع « 1 » نشايد داشت « 2 » كه از جهل يك فعل خوب آيد و « 3 » اگر ممكن بودى ؛ حكما و پيران يك خصلت خوب از جهل بستودندى . « 4 »
شعر
گر « 5 » از جهل يك فعلِ خوب آمدى * مرو را ستاينده ، بستايدى
بطليموس گفته است كه « 6 » اگر نادان را سعادت ، مساعدت كند و اقبال موافقت نمايد ، دل در آن نبايد بستن كه امثال اين نادر افتد و « 7 » غالب ظنّ « 8 » آنست كه به اتمام نينجامد .
[ در علامت نادانى ]
نوع دوم ، در « 9 » علامت « 10 » نادانى . بطليموس گفته است كه « 11 » سه چيز از لوازم نادانى است : اول ، خود را بىعيب دانستن و اين غايت جهل است كه دانا را معلوم است كه كمال ، خدا راست و عصمت ، انبيا را « 12 » و باقى آدميان « 13 » از عيب خالى نيستند « 14 » : دوم « 15 » ، بهتر خود را به بدتر « 16 » خود « 17 » داشتن ؛ يعنى ميان نفع و ضرّ تفاوت ننهد . « 18 » سوم « 19 » ، بر قوّت و دانش خود ايمن بودن « 20 » . موبد گفته است « 21 » : كه هركه « 22 » بر قوّت و دانش خويش اعتماد نمايد ، « 23 » از مكر و گردش روزگار و تأييد دانش هيچ آگاهى ندارد .
فيقراوس 38 حكيم گويد : پنج چيز علامت نادانى است : اوّل آنك بر مردم خشم گيرد ،
هامش
( 1 ) . ق : تواضع .
( 2 ) . ب : داشتن .
( 3 ) . ب و ق : كه .
( 4 ) . ب و ق : حكما از بهر آن يك خصلت خوب آن جهل را بستودندى .
( 5 ) . ق : كه .
( 6 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 7 ) . ق ( و ) ندارد .
( 8 ) . ب و ق ( ظن ) ندارند .
( 9 ) . ب ( در ) ندارد .
( 10 ) . اساس : علامات ، ضبط متن براساس ب و ق است .
( 11 ) . ب و ق ( كه ) ندارد .
( 12 ) . ق ( و عصمت انبيا را ) ندارد .
( 13 ) . ق + را .
( 14 ) . ب : نباشند ، ق : نباشد .
( 15 ) . ق : نوع دوم .
( 16 ) . ق : بپذيرد .
( 17 ) . ب ( خود ) ندارد .
( 18 ) . ب : ميان آنك نافع خود بود و ميان مضر خود تفاوت نهند ، ق : ميان آنك نافع وى بود و ميان آنك مضر وى باشند تفاوت ننهد .
( 19 ) . ق : نوع سوم .
( 20 ) . ب : باشد ، ق : خويشتن اعتماد نمايد .
( 21 ) . ب : گويد .
( 22 ) . ق ( كه هركه ) ندارد .
( 23 ) . ب : بر قوت و دانش خود ايمن باشد و اعتماد نمايد ، ق : خود ايمن باشد ، ( اعتماد نمايد ) ندارد .