باشند : يكى ، نادان كه با دانا به نفس « 1 » دانش مخاصمت كند . دوم ، مردم « 2 » ضعيف كه « 3 » با دشمن قوى به قوّت كوشش كند « 4 » . سوّم ، مرد درويش كه با همسايهء توانگر پهلو زند . و اين هر سه « 5 » از غايت نادانى بود . « 6 »
بعضى از حكماى يونان « 7 » گفتهاند كه جهل ، مردم را بدتر از نابينايى است « 8 » ؛ زيرا كه صعبتر « 9 » چيزى بر نابينا آن بود كه از آن جهت كه راه « 10 » نداند به تهوّر در چاه « 11 » افتد و از آن ، خوف هلاك جسد وى باشد « 12 » و امّا جهل را توقّع هلاك ابد است « 13 » كه به نادانى دنيا و آخرت به باد دهد .
حكيمان « 14 » گفتهاند كه نادانى « 15 » به دريايى ژرف ماند كه از هر سوى در وى توان رفتن ؛ امّا خطر هلاك است و خلاص ناممكن « 16 » .
شعر
تا نباشى به دانش ارزانى * دادِ خود « 17 » از زمانه نستانى
نيست اندر جهان ز من بشنو * هيچ دردى چو درد نادانى
نادان پيوسته « 18 » دشمن دانا بود « 19 » و دشمن آن چيز باشد كه نداند . « 20 » امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، گفته است : « 21 » المرء عدو لما « 22 » جهله 37 . يعنى مرد « 23 » دشمن آن چيز بود « 24 » كه نداند . و « 25 » ابو شكور « 26 » گويد :
هامش
( 1 ) . ب : به نقص .
( 2 ) . ب : مرو .
( 3 ) . ب ( كه ) ندارد .
( 4 ) . ب : مرد ضعيف با دشمن قوى كوشش كند .
( 5 ) . ق ( هرسه ) ندارد .
( 6 ) . ق + و .
( 7 ) . ب ( يونان ) ندارد .
( 8 ) . ب : كه جهل مردم را بتر از نابينايى بود ، ق : كه جهل مردم بتر از نابيناييست .
( 9 ) . اساس : ضعيفتر ، ن : سختتر ، ضبط متن براساس ب و ق است .
( 10 ) . ق ( راه ) ندارد .
( 11 ) . ق : چاهى .
( 12 ) . ب : و آن خوف هلاك جسد وى باشد ، ق : و از خوف هلاك جسد وى باشد ، ضبط متن براساس ن است .
( 13 ) . ب ( و اما جهل را توقع هلاك ابد است ) ندارد ، ق : و اما جهل توقع او هلاك ابد است .
( 14 ) . ب : حكما .
( 15 ) . ق : نادان .
( 16 ) . ب و ق : اما هركه اندر وى رفت خطر هلاك بود ، ق ( شعر ) ندارد .
( 17 ) . ب و ق و ن : خويش .
( 18 ) . ق : هميشه .
( 19 ) . ق : باشد .
( 20 ) . ق + و .
( 21 ) . ق : فرموده است .
( 22 ) . ق : ما .
( 23 ) . ب : مردم .
( 24 ) . ب و ق : باشد .
( 25 ) . ب و ق ( و ) ندارد .
( 26 ) . ق : بو شكور .