بهاينصورت : « از دوست به هر جورى بيزار نبايد شد / وز يار به هر زخمى افگار نبايد شد » ( ص 48 ) آمده كه مطلع يكى از غزلهاى سنايى است . اكنون اگر باتوجه به اين قرائن ، مصنّف اين كتاب را همزمان سنايى به حساب آوريم و فرصتى هم براى روايى شعر سنايى در متون ديگر در نظر بگيريم كه اين امر بسيار سريع روى داده است ، بايد تاريخ تقريبى نگارش اين كتاب ، در حدود نيمهء دوّم قرن ششم و نيمهء اوّل قرن هفتم باشد .
پايان تحفة الملوك
در پايان بيشتر نسخههاى در دسترس تحفة الملوك دو حكايت با افتادگيها و دستبردگيهاى بسيار نقل شده است كه به نظر مىرسد ، جزو متن اصلى اين كتاب نمىباشند . ابتدا حكايتى از اسكندر كه به شرح و چگونگى وفات وى و پس از آن مىپردازد و حكايت ديگر راجع به پايان حكومت كيخسرو است . اين دو حكايت از لحاظ سبكى با متن كتاب همخوانى ندارند . حكايتهاى تحفة الملوك در بيشتر موارد كوتاه هستند و بلافاصله از آنها نتيجهاى اخلاقى گرفته مىشود ؛ در حالىكه دستكم در حكايت كيخسرو اين گونه نيست . نام حكايتها در تحفة الملوك آورده نمىشود و اصلا نامى ندارند ؛ امّا در حكايت كيخسرو به همين صورت يعنى « حكايت كيخسرو آوردهاند كه . . . » ضبط شده است . گاهى نيز موصوف و صفت به تبعيت از يكديگر به صورت جمع آورده شده ، مانند : « مشايخ سروپاى برهنگان » ، « ناقلان دون صفتان » كه در تمام متن تحفة الملوك نمونهاى ندارد . پانزده بيت بعد از حكايت اسكندر و نه بيت پس از حكايت كيخسرو آمده است كه در قياس با اشعار استوار متن كتاب بسيار سستاند ، ژيلبر لازار اين اشعار را براساس پنج نسخه از تحفة الملوك تصحيح كرده و با استناد به قرائنى كه چندان استوار نيستند ، اين اشعار را متعلّق به « دورههاى اوليهء شعر درى » دانسته است 5 .
اين نظر بعد از مدتى با واكنش مواجه شد 6 . در پايان حكايت كيخسرو به فتح « دربند » توسط مغولان اشاره گرديده كه طبق مستندات تاريخى برابر با سال 618 ه ق . است . اين امر سبب شده برخى تاريخ دقيق نگارش تحفة الملوك را همين تاريخ يا اندكى پس از آن به