تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
طريق عشق مىپويى خرد را الوداعى گو
/ 1 / 199
طلعتش آينهء حسنست و در آينه‌اش
/ 1 / 199
طوطى نگويد از تو دلاويزتر سخن
/ 1 / 199
ظاهر آمد حسن كان مجموع خوبان داشتند
/ 1 / 201
ظاهر آنست كه ما در سر كار تو رويم
/ 1 / 201
ظاهر نمىشود اثير صبح گوئيا
/ 1 / 200
ظلّ زلف تو است در شب و روز
/ 1 / 200
ظلمت خط تو شد مانع سرچشمهء نوش
/ 1 / 200
ظلمت و آب حيات أر هست زلف و لعل تست
/ 1 / 200
ظلمى كه رفت بر دلم از ترك چشم تو
/ 1 / 200
ظن مىبرم كه چشم تو دلجوئيم كند
/ 1 / 200
عارفان طفل خويش را پيوست
/ 1 / 375
عاشق نديد در حرم دل جمال يار
/ 1 / 201
عالم آن كس بود كه بد نكند
/ 2 / 271
عذار و زلف تو در شأن حسن و زيبايى
/ 1 / 201
عزّت خلق اگر نگه دارى
/ ابن يمين / 1 / 317
عزم آن دارم كه سر در پاى آن دلبر كشم
/ همام / 2 / 57
عشاق تو نزپى جوانى گريند
/ 2 / 206
عشق تو بتا با دل مسكين حزين
/ سنايى / 2 / 58
عشق رخ تو شيوهء هر پاكبازيست
/ 1 / 201
عشق ورزيدم و عقلم به ملامت برخاست
/ 1 / 201
عشقى كه نه عشق جاودانيست
/ نظامى / 1 / 518
عكس آيينه ، خيالست كه ماند به رخت
/ 1 / 201
عمر به بازيچه به‌سر مىبرى
/ مخزن الاسرار / 2 / 247
عمرت دراز باد كه جبار ذو المنن
/ 1 / 57
عمر منست زلفش ميخواهمش هميشه
/ 1 / 201
عمر نبود آنچه غافل از تو نشستيم
/ 2 / 205