تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
شعر
تشاغل قوم بدنياهم « 1 » * 906 * و قوم تخلّوا بمولاهم * و ألزمهم باب مرضاته و عن سائر « 2 » الخلق أغناهم * فما يعرفون سوى حبّه و طاعته طول محياهم * يصفّون بالّليل أقدامهم و عين المهيمن يرعاهم * فطورا صياما على جهدهم تبارك من هو قوّاهم * هم المختبون بنيّاتهم أرادوا رضاه فأعطاهم * و أسكنهم فى فراديسه و على المنازل بوّاهم * فنالوا الخلود و فازوا به فطوبى لهم ثمّ طوباهم * 907 * « 3 » زان پيش كه خواستى منت خواسته‌ام * عالم ز براى تو برآراسته‌ام در شهر مرا هزار عاشق بيش است * تو شاد بزى كه من ترا خواسته‌ام
للشّيخ العارف روزبهان قدّس سرّه
هنگام سپيده دم خروس سحرى * دانى كه چرا همى كند نوحه‌گرى يعنى كه نمودند از آيينهء صبح * كز عمر شبى گذشت و تو بىخبرى
فرد
دلبر سر زلف خويش آشفته بديد * پنداشت كه كار ماست در پاى افكند
نصيحت
بيا بگوى كه پرويز از زمانه چه خورد * برو ببر كه كسرى از زمانه چه برد
هامش
( 1 ) اين متن در نسخه عكسى بياض صفحه 893 است . ( 2 ) ساير . ( 3 ) اين متن در نسخه عكسى بياض صفحه 894 است .
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 392 | تاج الدين احمد وزير / علي زماني علويجه