تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
مشتى كبود پوش كه در گرمى صبوح * از جوف هفت پردهء كحلى گذر كنند چون سرو در نماز مدامند روز و شب * لكن چو گل وضو سحر تا سحر كنند أتانى هواها قبل أن أعرف الهوى * فصادف قلبا خاليا فتمكّنا اى پرتو جمالت دلها [ ى ] ما ربوده * اى غربت قيامت با عاشقان نموده عمرى دراز هريك لافى زده ز وصلت * نه سايهء تو ديده نه بوى تو شنوده أعد ذكر نعمان أعد إنّ ذكره * هو المسك ما كرّرته يتضوّع
* * *
768 مرغان او هر آن‌چه از آن آشيان پريد * بس بيخودند جمله و بىبال و بىپرند شهباز حضرتند « 1 » و دو ديده بدوخته * تا جز به روى او به دو كونين ننگرند زان ميل دل به هشت دايه جنّت « 2 » نمىكنند * كز مرغزار عالم وحدت همى چرند ساقى شراب خاص تجلّى چو در دهند * خم خانه وجود به يكدم فرو خورند زان سوى دام حدثان سر برآورند * وقتى كه سر به جيب تحيّر فرو برند جز مكمن جلال نسازند آشيان چون * زين نشمين بشريت برون پرند
بيت
اى بىنشان محض نشان از كه جويمت * گم گشته در تو هر دو جهان از كه جويمت دل در فنا [ ى ] وجد و جان در بقا [ ى ] صرف * من گم شدم درين دو ميان از كه جويمت در جست‌وجوى تو دلم از پرده اوفتاد * اى در درون پردهء جان از كه جويمت در بحر بىكرانهء عشقت چو قطره گم شد * نشان من بىنشان از كه جويمت
فى الحديث : ما من عبد مؤمن بسط يديه فى دبر صلاة ثمّ قال : إلهى و إله ابراهيم و إسحاق و يعقوب و إله جبرئيل و ميكائيل و إسرافيل ! أسألك أن تستجيب دعوتى فإنّى مضطرّ و تعصمنى فى دمى فإنّى مبتلى و تنالنى رحمتك فإنّى مذنب و تنفى عنّى الفقر فإنّى
هامش
( 1 ) حضرت‌اند . ( 2 ) جنة .