حكايت مسترشد خليفه
بر را [ ه ] اين پند نبشت : يا بنى ! إن أردت المهابة فلا تكذب فإنّ الكاذب لا يهاب و لو حفّ به مائة « 1 » ألف سيف .
[ اشعار ]
* 634 * لسلطان الشّعرا انورى عليه الرّحمة
اى خواجه مكن تا بتوانى طلب علم * كاندر طلب را تب هرروزه بمانى
رو مسخرگى پيشه كن و مطربى آموز * تا داد خود از كهتر و مهتر بستانى
نى گوشه كنجى و كتابى بر عاقل * بهتر ز بسى گنج و بسى كامروانى
گر بىخبران قيمت اين ملك ندانند * اى عقل خجل نيستم از تو كه تو دانى
فرعون و عذاب ابد و ريش مرصّع * موسى كليم الله و چوبى و شبانى « 2 »
لشرف الدّين مقبل
منم آن مفلسى كه همّت من * برترست از رواق أخضر چرخ
زانكه « 3 » در چشم من حقير بود * درج مينا پر ز گوهر چرخ
مرغ فكرتم به پاى خرد * زير پى كرد هفت منظر چرخ
ليكن از كجروى دورانش * خاكسارم كه خاك بر سر چرخ
لغيره
داشت لقمان يكى كريچه تنگ * چون گلوگاه ناى و سينهء چنگ
بو الفضولى سؤال كرد از وى * كاين چه جايست يك درست و دو پى
با دمى سرد و چشم گريان پير * گفت هذا لمن تلوت كثير « 4 »
* 635 * لخواجه نصير الدّين محمّد الطّوسى رحمه اللّه
نبود مهترى چو دست رسد * روز تا شب شراب نوشيدن
هامش
( 1 ) مايه .
( 2 ) ر . ك : ديوان انورى به اهتمام مدرس رضوى 2 / 751 مقطعات 477 .
( 3 ) زانك .
( 4 ) اين اشعار از سنايى است ر . ك لغتانامه دهخدا ج 11 ص 16139 .