چون روى چو آفتاب تو تيغى زد * پيكان سپرى كرد و سپر هم بفكند
لغيره
اى باد بيا و بوى گلزار بيار * وى بلبل مست نالهء زار بيار
اى سبزه گرت ملك چمن مىبايد * پروانه مطلق از خط يار بيار
لغيره
آهخت پرير لاله ز آتش خنجر * دى نيلوفر فكند بر آب سپر
اى باد زره بر سمن امروز بدر * وى خاك ز غنچه ساز فردا مغفر
لغيره
* 637 * آتش چو پرير در دل لاله فتاد * دى آب وفا ز چشم نرگش بگشاد
امروز بنفشه روى بر خاك نهاد * فردا بينى كه گل دهد عمر به باد
لغيره
زد لاله پرير در نشابور آذر * دى برزد از آب مرو نيلوفر سر
امروز كه شد خاك هرى جانپرور * فردا همه خاك بلخ گردد عبهر
لغيره
در مرو پرير لاله آتش انگيخت * دى نيلوفر به بلخ در آب بگريخت
بر خاك نشابور گل امروز چه گفت * فردا به هرى باد سمن خواهد بيخت
لغيره
آتش رويى پرير در ما پيوست * دى آب رخم ببرد و عهدم بشكست
امروز اگرنه خاك پايش « 1 » باشم * فردا برود باد بماند در دست
لغيره
در فصل خزان كه خشك و تر بفروشند * از عمر دمى بخر اگر بفروشند
هامش
( 1 ) پاش .