تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
هر زر « 1 » كه خزان در آستين داشت بباخت * پنداشت مگر عمر به زر بفروشند
لغيره
* 638 * در فصل خزان چو باد برمىخيزد * برگ از همه شاخه‌ها « 2 » فرو مىريزد مىبگريزند « 3 » جمله مرغان ز درخت * از بىبرگان همه كسى بگريزد
لواحد فى الهجا
به نزديك خواجه شدم چند روز * بلا نفع دنيا و لا آخره دگر باره رفتم به نزديك او * فتلك إذا كرّة خاسره
لغيره
وعده و قول صاحب آفاق * هرچه گويد همه دروغ بود گر بگويد كه انگبين خوردم * علم اللّه كه تره دوغ بود
لغيره
دى مرا گفت دوستى كه مرا * با فلان خواجه از پى دو سه كار خلوتى بايدم چنان كه درو * هيچ مخلوق را نباشد بار گفتم اين خلوت « 4 » أر همى طلبى * وقت نان خوردنش نگه مىدار
* * * كتبه أقلّ خلق اللّه تعالى و أحوجهم إلى رحمته و غفرانه العبد المذنب الضّعيف جمال
هامش
( 1 ) اين موضع خطخوردگى دارد . ( 2 ) شاخها . ( 3 ) مىبگزيرند . ( 4 ) خلوة .