لسلطان « 1 » العارفين أبو سعيد أبو الخير قدسّ اللّه سرّه
برون ز گوشهء بهشت برين سقر باشد * فزون ز توشهء شكر بهره بار خر باشد
هرآنكه توشه روزى و گوشه [ اى ] دارد * براستى ملك ملك بحر و برّ باشد
زيادت از سرت أريك كله بدست آرى * به خاك پاى قناعت كه دردسر باشد « 2 »
و له قدّس سرّه
حال عالم سربسر پرسيدم از فرزانه [ اى ] * گفت يا خاكست يا بادست يا افسانه [ اى ]
گفتمش آن كس كه او اندر طلب پويان بود * گفت يا كوريست يا كرّيست يا ديوانه [ اى ]
گفتمش احوال عمر ما چه باشد عمر چيست * گفت يا برقيست يا شمعيست يا پروانه [ اى ]
* 601 * بر مثال قطرهء برف است در فصل تموز * هيچ عاقل در چنين جاگاه سازد خانه [ اى ]
يا مثال سيل خانست كه در فصل بهار * هيچ زيرك در چنين منزل فشاند دانه [ اى ]
فيلسوفى گفت : اندر جانب هندوستان * حكمتى ديدم نوشته بر « 3 » در بتخانه [ اى ]
گفتم آن حكمت چه حكمت بود گفت اين حكمتست * آدمى را سنگ و شيشه چرخ چون ديوانه [ اى ]
هامش
( 1 ) در مخطوط « للسلطان » آمده كه صحيح نيست .
( 2 ) ر . ك : سخنان منظوم ابو سعيد ابو الخير با مقدمه و حواشى سعيد نفيسى قطعهء 43 ص 112 .
( 3 ) بود .