بنى آدم سرشت از خاك دارد * نه مردست آنكه در وى مردمى نيست « 1 » « 2 »
* * *
فرياد كه گر جور فراق تو نويسم * فرياد برآيد ز دل هركه « 3 » بخواند
شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت * پيداست كه قاصد چه به سمع تو رساند
* * * حرّره العبد الضّعيف ، أحقر خلق اللّه إبراهيم بن عبد اللّه القاضى بسروستان فى منتصف من شعبان المعظّم سنة اثنتين « 4 » و ثمانين و سبعمائة حامدا [ له ] .
هامش
( 1 ) اين دو بيت در ص 548 نسخه عكسى بياض نيز آمده است .
( 2 ) مصراع اشتباه است و تكرار شده و بايد « اگر خاكى نباشد آدمى نيست » باشد . ر . ك : كليات سعدى تصحيح فروغى ، مواعظ ص 1044 ، و ايضا گلستان : باب دوم ص 87 .
( 3 ) كى .
( 4 ) اثنى .