* 598 * لكمال الدّين اسماعيل طاب ثراه
ارباب شوق در طلبت بيدلاند و هوش * اصحاب فهم در صفتت بىسرند و پا
خوانندگان درگه بخشايش توأيم * سلطان در سرادق و درويش در عبا « 1 »
آن دست بر تضرّع وين روى بر زمين * آن چشم بر اشارت وين گوش بر ندا
مردان راهت از نظر خلق در حجاب * شب در لباس معرفت و روز در قبا
يا رب به نسل طاهر أولاد فاطمه * يا رب به خون پاك شهيدان كربلا
كافتادگان شهوت نفسيم و دستگير * إرفق لما تجاسر و اغفر لمن عصى « 2 »
اى يار جهد كن كه چو مردان قدم زنى * ور پاى بسته [ اى ] به دعا دست برگشا « 3 »
لواحد من العرفاء
حكيم هند سوى شهر چين شد * به قصر شاه تركستان زمين شد
شهى را ديد طوطى همنشينش * قفص « 4 » كرده ز سختى آهنينش
چو طوطى ديد هندو را برابر * زبان بگشاد طوطى همچو شكّر
كه از بهر خداى اى كارپرداز * اگر روزى به هندوستان رسى باز
سلام من به يارانم رسانى * جوابى بازم آرى گر توانى
* 599 بديشان گوى كان مهجور مانده * ز چشم همنشينان دور مانده
به زندان قفص چون سوگوارى * نه همدردى ورا نه غمگسارى
چه سازد تا رسد نزد شمايان * چه تدبيرست گفتم با شما راز
حكيم آخر چو با هندوستان شد * به نزد طوطيان دلستان شد
هامش
( 1 ) مصراع اول از بيت اول مؤخر مصراع اول از بيت دوم مقدم نوشته شده است و در كتاب بياض و با دو علامت اين مورد را مشخص كرده است : 1 - با كشيدن خطى بين دو مصراع و مبسوط كشيدن س در سلطان . 2 - وجود حرف خ روى مصراع اول به معناى مؤخر است و وجود حرف م روى مصراع سوم به معناى مقدّم است ، لذا آن را به ترتيب اصلى برگرداندم .
( 2 ) اين كلمه به هر دو شكل عصا و عصى نوشته شده است .
( 3 ) ابيات فوق در ديوان كمال اسماعيل چاپ بحر العلومى و همچنين نسخهء خطى كتابخانهء آية اللّه فاضل خوانسارى وجود ندارد .
( 4 ) هكذا در متن .