خوارى نكشم نعوذ باللّه * هم فاقه و عزل و نزارى
* 457 * مدعيّى گفت بِهِ ليلى بِهِ ظنز * رو كه چنان چابك و موزون نه [ اى ]
ليلى ازين حرف بخنديد و گفت * با تو چه گويم كه تو مجنون نه [ اى ] « 1 »
أيضا لآخر : [ ياران كجاوه ، غم ندارند . . . ]
ياران كجاوه ، غم ندارند * از منقطعان كاروانى
اى ماه محفّه سر فرود آر * تا حال پيادگان بدانى
صاحب أعظم سعيد غفر اللّه له ، ركن الدّين عميد الملك راست
ترسابچه [ اى ] كه هركه در شهر * سرمست مى مغانهء اوست
خاصيّت آب زندگانى * در خاك شرابخانهء اوست
و له : [ ساروان را دوش گفتم ماه بىمهرم كجاست . . . ]
ساروان را دوش گفتم ماه بىمهرم كجاست * گفت كَانَ ، محملنشين در كاروانى ديگرست
گفتم از دورش توانم ديد ؟ گفت : از مِن مپرس * كَانَ زمام اكنون بِهِ دست ساروانى ديگرست
خواجه نظامى و من كتاب مخزن الأسرار
* 458 * تا سخن آوازه دل درنداد * جان ، تن آزاده بِهِ گل باز نداد
چون قلم آمد شدن آغاز كرد * چشم سخن را بِهِ سخن باز كرد
بىسخن آوازهء عالم نبود * اين همه گفتند و سخن كَم نبود
خط هر انديشه كو پيوسته شد * در بر مرغان سخن بسته شد
گرچه سخن خود ننمايد جمال * بيش پرستندهء مشتى خيال
ما كه نظر بر سخن افكندهايم * مرده أوييم « 2 » و به دو زندهايم .
هامش
( 1 ) نه و هكذا بيت بالا .
( 2 ) اويم .