من كتاب خسرو شيرين
فلك جز عشق محرابى ندارد * جهان بىخاك عشق آبى ندارد
غلام عشق شو كانديشه اينست * همه صاحبدلانرا پيشه اينست
جهان عشقست و ديگر زرقسازى * همه بازيست إلّا عشقبازى « 1 » 460 « 2 » دلى كز عشق خالى شد فسردست
گرش صد جان بود بىعشق مردست * اگر خود عشق هيچ افسون نداند
نه از سوداى خويشت وارهاند * كه مغناطيس اگر عاشق نبودى
بدين شوق آهنى را كى ربودى * وگر عشقى نبودى بر گذرگاه
نبودى كهربا جويندهء كاه * بسى سنگ و بسى گوهر بجايند
نه آهن را نه كَه را مىربايند * هرآن جوهر كه هستند از عدد بيش
همه دارند ميل مركز خويش * طبايع جز كشش كارى ندانند
حكيمان آن كشش را عشق خوانند « 3 »
من كتاب ليلى و مجنون
گيرم كه خروس پيرزن مرد * يا مؤذن شهر را عسس برد
نوبت زن شاه را چه افتاد * كز حال سحر نمىكند يَاد « 4 » .
أيضا منه : [ عشقى كه نه عشق جاودانيست . . . ]
« عشقى كه نه عشق جاودانيست * بازيچهء شهوت جوانيست »
« عشق آن باشد كه كَم نگردد * تا باشد از آن قدم نگردد »
« آن عشق نه ، سرسرى خيالست * كورا أبد الأبد زوالست » « 5 » .
هامش
( 1 ) ر . ك - خسرو شيرين از كليات خمسه نظامى ص 143 چاپ امير كبير « سخنى چند در عشق » .
( 2 ) اين صفحه در بياض ص 462 است .
( 3 ) ر . ك - خسرو شيرين از كليات خمسه نظامى چاپ امير كبير ص 144 - 143 .
( 4 ) ر . ك ليلى و مجنون تصحيح دكتر برات زنجانى ص 150 با تفاوت در متن و ص 309 تصحيح دكتر ثروتيان .
( 5 ) سه بيت بالا در ص 480 ليلى و مجنون كليات خمسه نظامى به كوشش وحيد دستجردى چاپ امير كبير وجود دارد .