اگر بخورد كسى آنقدر بخورد كه خورد * وگر ببرد كسى آنقدر ببرد كه برد
انورى راست
* 456 * انورى بهر قبول عامه چند از نيك شعر * راه حكمت رو قبول عامهگو هرگز مباش
رفت هنگام غزل گفتن كنون سردى مكن * راوَيَان را گرمى هنگامهگو هرگز مباش
تاج حكمت با لباس عافيتدارى بپوش * جان چو كامل شد طراز جامهگو هرگز مباش .
در كَمَال بو على نقصان فردوسى نگر * هركجا آمد شفا شهنامهگو هرگز مباش « 1 » « 2 »
أيضا له : [ خاطرى چون آتشم نيست و زبانى همچو آب . . . ]
خاطرى چون آتشم نيست و زبانى همچو آب * فكرتى تيز و ذكايى رام و طبعى بىخلل
اى دريغا نيست ممدوحى سزاوار مديح * وى دريغا نيست معشوقى سزاوار غزل « 3 »
لآخر : [ عنان از خلد برتابم ز غيرت . . . ]
عنان از خلد برتابم ز غيرت * اگر ترحيبى از رضوان نبينم
چو سنبل رو بتابم از گلستان * اگر رخسار گل خندان نبينم « 4 »
نزارى راست
حاشا مِن و فربهى و ذلّت * تيغست ميان مَا و خوارى
هامش
( 1 ) حرف ش در سه بيت از چهار بيت بالا با فاصله يك سانتيمتر از بقيه ابيات نوشته شده است .
( 2 ) ر . ك ديوان انورى به كوشش سعيد نفيسى ص 407 .
( 3 ) ر . ك ديوان انورى به كوشش سعيد نفيسى ص 412 .
( 4 ) نه بينم و هكذا بيت بالا .