يك ره نگذشت اين فلك چرخ به كامم * يكدم نزد اين عالم فانى ز وفا دم
اى سرو خرامان دل ما چون بربودى * در آرزوى روى تو جان نيز بدادم
برخيز و گذارى به سر خاك من آور * ز اخلاص يكى فاتحه بر تربت ما دم
در جان صفادار نماندست صفايى * بىباده گلگون نتوان زد ز صفا دم
* 435 * مولانا بدر الدين دامغانى
رخش بربود ناگاهى ز ما دل * كنون بايد نهادن بر بلا دل
دلم مىسوخت تا جان در تنم بود * كنون بر سينه مىسوزد مرا دل
ز صبر از بىدلى بيگانه گشتم * مرا تا با غمش كرد آشنا دل
ز اوّل روز مىديدم كه روزى * نهد بر ديگران آن بىوفا دل
نگارا از دل و جانت غلامم * چه افتادت كه بركندى ز ما دل
دلت بر ما بسوزد گر بگويم * كه بيدادت چها كردست با دل
چه ماند اندر غم عشق تو ما را * خرد يا خوشدلى يا صبر يا دل
بود حالش چو حال بدر مسكين * كسى كو بست بر عهد شما دل « 1 »
لمولانا عماد الدّين النكرانى « 2 »
ز كويى كان چنان ماهى برآيد * ز هر سو ناله و آهى برآيد
ز دولتخانهء گنج وصالت * گدايى گر شود شاهى برآيد
به روزم برنيايد آفتابى * نشينم تا سحر ماهى برآيد
نيمهشب بر درت « 3 » بيدار باشم * مگر كامم سحرگاهى برآيد
چو آينه به هركس روى منماى * مبادا كز دلى آهى برآيد « 4 »
هامش
( 1 ) حرف ل با فاصله يك سانتيمتر از بقيه ابيات جدا نوشته شده است .
( 2 ) اين كلمه بكرانى هم خوانده مىشود .
( 3 ) درد ابدال د به ت .
( 4 ) يذ در ابيات بالا با فاصله يك سانتيمتر از بقيه ابيات جدا نوشته شده است .