* 433 * لمولانا المرحوم خواجه عماد الدّين فقيه كرمانى عليه الرّحمة « 1 »
بگذشت يار [ و ] در من مسكين نظر نكرد * و انديشه ز آب ديده و آه سحر نكرد
شرح نياز و قصه شوقم زبان حال * چندانكه گفت در دل سختش اثر نكرد
جان گفت با دلم كه دگر در پيش مرو * دل خود چنان برفت كه جان را خبر نكرد
در كوى عشق و كنج ملامت نشد مقيم * إلّا دلى كه عقل به كويش گذر نكرد
كس در كمان ابرويش از دور ننگريد * تا پيش تير غمزهء او جان سپر نكرد
گر من در آب ديده فتادم غريب نيست * پروانه را چه شد كه ز آتش گذر نكرد
جان را چهقدر بود كه كردم نثار او * سهلست اگر نگاه در آن مختصر نكرد
هر دل كه پاىبند سر زلف او نشد * سر در ميان حلقهء عشاق برنكرد
جان عماد دلشده آمد به لب ولى * از دل به نور اميد ، وصالش بدر نكرد « 2 »
قواعد من الشّعراء
آنكه « 3 » خورشيد خواند روى ترا * مثلى پيش تو چه درخور زد
وانك « 4 » دينار را به چهرهء من * كرد تشبيه سكه بر زر زد
لبت آب حيات مىگفتم * خضر بشنيد حلقه بر در ز « 5 » د « 6 »
هامش
( 1 ) ر . ك ديوان قصايد و غزليات عماد كرمانى به تصحيح ركن الدين همايونفرخ چاپ اول ، ص 105 با اختلاف در بيت 3 و 5 .
( 2 ) حرف د در آخر ابيات بالا با فاصله يك سانتيمتر از بيت نوشته شده است .
( 3 ) آنك .
( 4 ) و آنك .
( 5 )
( 6 ) حرف د در آخر ابيات بالا با فاصله يك سانتيمتر از بيت جدا نوشته شده است .