فرد : [ گرچه يادم نكنى هيچ فراموش نئى . . . ]
گرچه يادم نكنى هيچ فراموش نئى « 1 » * كه مرا با تو و ياد تو فراوان كارست
* 434 * لمولانا كمال الدّين كاشى
ميان شهر جمالست و صد هزار ملامت * من و ملامت و رندى و تو صلاح و سلامت
من و شراب و نياز سحرگهى و تضرّع * تو و نماز ريايى « 2 » و واعظى و امامت
حضور يار و جوانى و طبع مايل عشرت * به ترك باده به گفتن غرامتست غرامت
چو دست مىدهد امروز كار عيش برآريم * كه نيست عالم ناپايدار جاى اقامت
من از نخست چو پرهيزگار بودم و عابد * دريغ عمر به ضايع گذشته واى ندامت
به روزگار جوانى شكسته خاطر از آنم * كه پير دير مغان را شكستگيست علامت
خداى را كه ز حال كمال ياد مياريد * بس است در جگر او نشسته تير ملامت
مرحوم امير صفادار « 3 »
ساقى بده آن باده گلرنگ دمادم * زيراكه درين خانه گرفتست مرا دم
زان جام مروّق كه درو راحت روحست * پر كن قدحى چند كه اينست مرادم
هامش
( 1 ) نه .
( 2 ) يى .
( 3 ) اين عبارت و دو بيت بعدى به صورت مورب در وسط صفحه نوشته شده است .