تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥

فرد : [ گرچه يادم نكنى هيچ فراموش نئى . . . ]

گرچه يادم نكنى هيچ فراموش نئى « 1 » * كه مرا با تو و ياد تو فراوان كارست

* 434 * لمولانا كمال الدّين كاشى

ميان شهر جمالست و صد هزار ملامت * من و ملامت و رندى و تو صلاح و سلامت من و شراب و نياز سحرگهى و تضرّع * تو و نماز ريايى « 2 » و واعظى و امامت حضور يار و جوانى و طبع مايل عشرت * به ترك باده به گفتن غرامتست غرامت چو دست مىدهد امروز كار عيش برآريم * كه نيست عالم ناپايدار جاى اقامت من از نخست چو پرهيزگار بودم و عابد * دريغ عمر به ضايع گذشته واى ندامت به روزگار جوانى شكسته خاطر از آنم * كه پير دير مغان را شكستگيست علامت خداى را كه ز حال كمال ياد مياريد * بس است در جگر او نشسته تير ملامت

مرحوم امير صفادار « 3 »

ساقى بده آن باده گلرنگ دمادم * زيراكه درين خانه گرفتست مرا دم زان جام مروّق كه درو راحت روحست * پر كن قدحى چند كه اينست مرادم
هامش
( 1 ) نه . ( 2 ) يى . ( 3 ) اين عبارت و دو بيت بعدى به صورت مورب در وسط صفحه نوشته شده است .