به زير تخته « 1 » نرد آبنوسى * نهان شد كعبتين سند روسى
و له فى صفة الصّبح : [ نهاد از حوصله زاغ سيهپر . . . ]
نهاد از حوصله زاغ سيهپر * به زير پر طوطى خايهء زر
چو شد دوران سنجابى شفقدوز * سمور شب نهفت از قاقم روز
ملك الشّعراء و الأفاضل ظهير « 2 » و له فى صفته « 3 »
صبح صادق چو در جهان بدميد * گل صد برگ آسمان بدميد
زنگى شب به جادويى گويى * مشعل آسمان از دهان بدميد
هركجا پرتويى از آن بدميد * لاله بشكفت و ارغوان بدميد « 4 »
لمولانا شمس طبسى
سپيده « 5 » دم شهنشاه لاجورد سرير * شود سوار بدين سبزخنگ باد مسير
جهان تيرهدل از مقدم سحر گردد * چو زنگى متبسم عذار شسته به قير
ملك الشّعراء ظهير
* 382 * چو هاتف صبح سر برآورد * وز كوه شفق علم برآورد
اكسيرى صبح كيمياگر * كرد از دم خويش خاك را زر
فى صفة « 6 » خريف ظهير راست
با درختان آسمان را دوستى بود از قديم * زرد شد روى درختان اندر ايّام خزان
آسمان از درد ايشان پرده بر روى بست * تا نبيند « 7 » زرد گشته رويها دوستان
هامش
( 1 ) تخت .
( 2 ) منظور ظهير فاريابى است .
( 3 ) ه ضمير در آخر صفته به صبح بازمىگردد .
( 4 ) ر . ك ديوان ظهير فاريابى به سعى شيخ احمد شيرازى انتشارات فروغى ص 314 با اختلاف در متن .
( 5 ) سفيده .
( 6 ) صفت .
( 7 ) نه بيند .