فى صفة « 1 » الشّتاء أثير « 2 » راست
هوا زان سان خنك شد كز جنان حورا همىگويند * خنك آن كو درين سرما مقام اندر سقر دارد
ز مرغى كو خورد آتش حسدها مىبرد مرغى * كه طوبى آشيانست ز كوثر آبخور دارد
فى صفة الصّيف جمال « 3 » راست
آب دارد طبع آتش راستگويى در تموز * فعل آتش خاصّيت پيدا كند در طبع آب
و له [ چنان شدست ز گرما كه موى خويش از پوست . . . ]
چنان شدست ز گرما كه موى خويش از پوست * همى به ناخن و دندان فروكند روباه « 4 »
رباعيّات ملك الشّعراء كمال اسماعيل « 5 »
383 * دل دوش به كوى مهرخويى افتاد * گرد درش اندر تك و پويى افتاد
ناگاه از آن ميان پريشان زلفش * چوگان بكشيد و گفتوگويى افتاد
و له : [ زلف سيهت كه بر رخت مىپويد . . . ]
زلف سيهت كه بر رخت مىپويد * در باغ رخت سوسن و گل مىبويد
در گوش تو سر نهاده و اندر گوشت * احوال پريشانى ما مىگويد
و له : [ چون ديد نگار داغ يارم بر دست . . . ]
چون ديد نگار داغ يارم بر دست * گفت اين حركت از سرگرمى بودست
هامش
( 1 ) صفت .
( 2 ) منظور اثير أرمانى است .
( 3 ) منظور جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى است .
( 4 ) در بيت فوق در ديوان جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى به تصحيح و حواشى وحيد دستگردى و ايضا در . ديوان جمال الدين عبد الرزاق بهتصحيح اديب نيشابورى وجود ندارد .
( 5 ) اسمعيل .