فرد [ إذا ما نابك الأمر فكن بالصّبر لواذا . . . ]
إذا ما نابك الأمر فكن بالصّبر لواذا * و إلّا فاتك الأجر و لا هذا و لا هذا
أحبب حبيبك هونا ما * عسى أن يكون بغيضك يوما ما
و أبغض بغيضك هونا ما * عسى أن يكون حبيبك يوما ما
علىّ إذا لاقيت ليلى بخلوة * زيارة بيت اللّه رجلان حافيا
* * *
عليك بالصّدق و لو أنّه * أحرقك الصّدق بنار الوعيد
و أبغ رضى اللّه فأغنى الورى * ما سخط المولى و أرضى العبيد
* * *
مزجت دموعى بالدّمآء صبابة * فدمعى ممزوج و ودّى خالص
مسألة از حساب به طريق جبر و مقابله
اگر گويند كه حوضى پر آب است و نيزه [ اى ] در ميان آن مركوز است * 296 * و چنان راست است كه به هيچ طرف ميل ندارد يعنى عمود [ ا ] ست بر سطح آب و از نيزه مقدار شش گز بيرونست از آب و چون « 1 » سر نيزه را به طرفى كشند تا پارهپاره آنچه « 2 » از وى بيرون است به آب فرورود و بن نيزه برقرار خود باشد از آنجا كه سرنيزه به آب رسد تا آنجا كه راست ايستاده بود مقدار ده گز باشد مجموع نيزه را مقدار چند باشد ؟ جواب آنست كه آنچه از نيزه در آب است در حالت انتصاب چون مجهولست شى « 3 » باشد و آن مقدار را در و هم نگهدار بر حال خود و چون نيزه را بكشند چندانكه « 4 » سرنيزه به آب رسد مثلثى پيدا
هامش
( 1 ) در اين موضع حرف از نوشته شده و خط خورده است .
( 2 ) آنح .
( 3 ) اين كلمه ظاهرا شى خوانده مىشود و معادل است .
( 4 ) حداك .