را در خمس ضرب [ مى ] كنيم پانزده حاصل [ مى ] شود و اين حاصل را بر اربعه قسمت [ مى ] كنيم سه و ثلاثة أرباع « 1 » خارج شود و آن عدد مقصود است ، پس بنابر [ ا ] ين قاعده از خطا ، صواب حاصل شد « 2 » .
فرد [ لقد خلق الورى جسدا و روحا . . . ]
لقد خلق الورى جسدا و روحا * سواه فإنّه الرّوح المجرّد
* * *
گر به صورت ملكى يا به لطافت حورى * تا به معنى نرسى از همه دلها دورى
* * *
فردا كه مقدّسان خاكى مسكن * گردند سوار باز بر مركب تن
* * *
چون لاله به خون جگر آلوده كفن * از خاك سر كوى تو برخيزم من
لاثير الدّين أبهرى « 3 »
اى از پى صورتت كه محض جانى * بگرفته هيولى صفت انسانى
عشقت عرض است و حال در جوهر دل * كس ديد عرض باقى و جوهر فانى ؟
له [ اثير الدين ابهرى ] أيضا
از گل گلتر چون رخ زيبات نرست * نرگس به خوشى چو چشم شهلات نرست
در باغ بهشت ، بر لب آب حيات * يك سرو به اندازهء بالات نرست
* * *
بالا [ ى ] بلند تو بلاى دل ماست * رعنايى نرگست عناى دل ماست
هامش
( 1 ) يعنى 4 / 3 و 3 .
( 2 ) حل مساله فوق از طريق كاربرد اعداد اين گونه است : 5 - 3 / 1 + خود عدد -
5 - ( 3 / 1 + 1 ) ثلث عدد - 3 / 1
( 3 ) ر . ك لغتنامه دهخدا ج 1 ص 818 .
4 / 3 3 - 75 * 3 - 4 / 15 - 5 - 3 / 4