كنج عزلت با فراغ خاطرى را همّتش * بارگاه هر امير و هر وزيرى نام كرد « 1 »
و له
اى سپهر بى « 2 » حفاظ دوننواز * صرفه ميكن گاهگاهى در صروف
كارهايى « 3 » كز تو مىآيد بران « 4 » * اهل دانش را نمىافتد وقوف *
245 * تربيتها مىكنى نااهل را * چشم شهبازى همىدارى ز كوف
سگ نخواهد كرد شيرى در شكار * گر كنى ز اطلس جلّ او را ياز صوف
از تو گر يابند زخم اهل هنر * عيب نبود ماه تابانرا خسوف
گر تو با ابن يمين باشى بكين * زان چه باك او را چو هست ايزد رؤوف « 5 » « 6 »
و له
مردمان با يكدگر دائم نزاعى مىكنند * از براى آنچه دارند از دگر كس عاريت
من ندارم با كسى در سر نزاع از بهر آنك * بىگمان دانم كه بايد داد واپس عاريت
گر پلاسى باشدم بىزحمت و تشويش خلق « 7 » * عارم آيد ز آنك پوشم در بر اطلس عاريت « 8 »
أيضا له
هامش
( 1 ) ر . ك ديوان ابن يمين به اهتمام حسينعلى باستانى راد قطعه 303 صفحهء 387 با كمى اختلاف .
( 2 ) پى .
( 3 ) يي ى اصلى نقطه ندارد .
( 4 ) برون در ديوان ابن يمين .
( 5 ) ر . ك ديوان ابن يمين به اهتمام حسينعلى باستانى راد القطعه 528 ص 448 .
( 6 ) رؤف .
( 7 ) ى اول نقطه ندارد .
( 8 ) ر . ك ديوان ابن يمين به اهتمام حسينعلى باستانى ، قطعه 165 ص 352 .