* * *
طرفه مىدادند ياران صبر من بر داغ و درد * داغ و دردى كز تو باشد خوشترست از باغ ورد
حرف الظّاء
ظاهر نمىشود اثير صبح گوئيا * دود دلم دريچهء خاور گرفته است
* * *
ظلّ زلف تو است در شب و روز * در جوار آفتاب عالمتاب
* * *
ظلمت خط تو شد مانع سرچشمهء نوش * ور نه جوياى آب حياتند « 1 » بسى
* * *
ظلمى كه رفت بر دلم از ترك چشم تو * در مردمى كه ديد از ايشان خطا صواب
* * *
ظلمت و آب حيات أر هست زلف و لعل تست * و آنچه مىگويند جز فكر پريشان هيچ نيست
* * *
ظن مىبرم كه چشم تو دلجوئيم كند * هرچند كاين اميد ز تركان بود خطا
* * *
هامش
( 1 ) حيونتد .