چو از كام خودگامى آيد برون * به هرسو كه خسبد شود سرنگون
پس نديم حكّام و قرين ارباب احتشام بعد از رعايت قلّت كلام و و مراقبت مقتضى مقام بايد كه در ازمنهء محاورات و امكنهء اجراى كلمات حسن عبارت رعايت كند . چه بسيارى از سخنان به عبارتى گفته شود كه سامع و معروض عليه را خوش نيايد و از آن متنفّر گردد و همان مقصود و و مفهوم را به عبارتى ديگر ادا توان كرد كه سامع را خوش آيد .
حكايت
بزرگى به خواب ديد كه مجموع دندانهاى او ريخته بودى . يكى از معبّران آن زمان طلب فرمود و چگونگى تعبير آن خواب از او نمود .
معبّر گفت خداوند را بقا باد كه جميع اقربا و مجموع خويشان ملك عنقريب از دنيا رحلت خواهند نمود !
آن بزرگ ملول گشته گفت زندگانى به تنهايى به چه كار آيد ، و اين تعبير از معبّرش ناخوش آمد و او را ردّ كرده معبّرى ديگر طلبيد .
چون شرح منام را بازراند ، معبّر گفت بقاى خداوند زيادت از بقاى اقربا بود !
چون اين معبّر همان تعبير بعينه به عبارتى ديگر معروض داشت آن بزرگ را خوش آمد و انواع رعايت و تربيتش فرمود .
حكايت
خواجهاى با غلام خويش خفته بود . گفت اى غلام . . . به اين طرف كن .