مثنوى
از خدا خواهيم توفيق ادب * بىادب محروم گشت از لطف ربّ
بىادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه آتش در همه آفاق زد
مايده از آسمان درمىرسيد * بىصداع بيع و بىرنج خريد
در ميان قوم موسى چند كس * بىادب گفتند كو سير و عدس
منقطع شد نان و خوان « 1 » آسمان * ماند رنج زرع و بيل و داسمان
باز چون عيسى شفاعت كرد حقّ * خوان « 1 » فرستاد و غنيمت بر طبق
باز گستاخان ادب بگذاشتند * چون گدايان زلّهها برداشتند
چند گفته عيسى ايشان را كه اين * دايم است و كم نگردد از زمين
بدگمانى كردن و حرصآورى * كفر باشد پيش خوان « 1 » مهترى
زان گدارويان ناديده ز آز * اين در رحمت بر ايشان شد فراز
هامش
( 1 ) - اصل : خان .