عاجز بودند به ضرورت حضرت پادشاهى سامان اين كار بىسامان در عهدهء ملازمان عالىجناب اسلامپناه شيخ محب الدّين ابو الخير جزرى فرمود .
از آن جمله مبلغى رقم بر مدرسهء فزاريه كشيدند .
القصّه عاليجناب سيد شمس الدّين محمّد سيّد شريف كه متولّى آنجاست با عاليجناب مشار اليه ملاقات نموده معاملهء آنجا به مقدارى آخر فرموده و خطّى مشتمل بر آن قبول بنوشت و تسليم كرد و برين منوال در دفتر ديوان ثبت شد .
چون رايات نصرت شعار عليا حضرت سلطنتپناهى نهضت همايون به ييلاق گوشك زر مىفرمودند عاليجناب متولّى از عاليجناب شيخ محبّ الدّين ابو الخير التماس تخفيفى نمود و آن جناب تقبّل آن تخفيف فرمود .
چون چند مدّت برين صورت بگذشت ديوانيان آن وجه مقرّر در وجه نهادند و محصّل فرستادند .
پس جناب متولّى مكتوبى مشتمل بر التماس آن تخفيف موعود به جناب شيخ محبّ الدّين ابو الخير نوشت و مولانا نور مذكور عليه ما يستحق به طلب آن راجع فرستاد .
چون مولاناى مشار اليه با آن عاليجناب ملاقات كرد و شرححال معروض داشت ، جناب معروض عليه آن التماس مبذول نموده آن وجه را از خاصّهء خود به ديوان داد . چه هميشه مراسم اعزاز و اكرام و قواعد اعطاف و احترام زيادت از آن نسبت با آن جناب بهجاى آورده .
و اگرچه اين صورت امرى است عامّ و شامل خاصّ و عامّ اين
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٢٦