پس در حالت احتياج به بخيل و لئيم خود را به جاى ترحّم دان « 1 » و اميد بر عطاى اين طايفه مبند .
حكما گفتهاند دو كس به جاى ترحّم باشند : اوّل خردمندى كه مغلوب بيخردى باشد ، دوم كريمى كه محتاج بخيلى گردد .
بدانكه در دنيا هيچ مشقّتى بالاتر از محتاج به خسيس و سفله بودن نيست ، و صاحب كمال تحمّل جميع مشاق تواند كرد بضرورت ، الّا ارتكاب برين صورت .
قطعه
دست اگر در دهان شير كنى * وز پى قوت لقمه بردارى
ور ز خون جگر به نوك مژه * بر رخ آيات فقر بنگارى
وز پى كام دل اگر سر تيغ * زير پا پابرهنه بسپارى
نزد صاحب كمال خوبترست * زانكه حاجت به سفلگان آرى
بدانكه سفله و لئيم هرچند ذوشوكت و صاحب ثروت گردد آثار خساست و علامات دناءت از او بيش ظاهر باشد .
پس تا ممكن بود عرض حاجت به اين جماعت نبايد كرد و نظر به ظاهرشان نبايد نمود و بر مقتضى باطن خسيسشان بايد بود .
هامش
( 1 ) - كذا عين عبارت نسخه .