مپندار اگر سفله قارون شود * كه طبع خسيسش دگرگون شود
وگر درنيابد كرمپيشه نان * نهادش توانگر بود همچنان
گر از جاه و دولت بيفتد لئيم * دگرباره نادر شود مستقيم
پس اين طايفه همان به كه مفلوك و مفلس باشند .
مثنوى
سفله چو جاه آمد و سيم و زرش * سيلى خواهد به حقيقت سرش
آن نشنيدى كه حكيمى چه گفت * مور همان به كه نباشد پرش
ادب ديگر
آنكه چون محتاج به كريمى باشى در خواستن حاجت و التماس مقصود خويش شرم مدار .
بيت
تو مگو ما را به آن شه بار نيست * با كريمان كارها دشوار نيست
هرچند گفتهاند سرمايهء حصول جميع حسنات و نتيجهء پاكگهرى