ايزد دهد آنچه شد مقرّر * بر سر ننهد سپاس هرگز
از سفله كرم مجوى زنهار * كاطلس نشود پلاس هرگز
ادب ديگر
آنكه به هركس كه محتاج باشى خويشتن را چاكر و بندهء او پندار ، و چون اجابت حاجت يا بى شكر منعم لازم دار ، و اين معنى را سبب اجابت حاجت دوم دان .
قطعه
چون روا گشت حاجتت گو شكر * اينچنين خواندهايم در اخبار
گر فزونىّ نعمتت بايد * شكر منعم ز واجبات شمار
ادب ديگر
آنكه اگر حاجتت روا نگردد از بخت خويش بين و ازين جهت شكوه و گله از معروض عليه مكن ، و اگرچه از جهات ديگر مساوى و عيوب او گويى .
ادب ديگر
آنكه مفلس را ، خواه كريم و خواه لئيم ، معروض عليه حاجت خويش