اين عيب و عار بر خود مدار ، و همان گير كه ستدى و خرج كردى !
مثنوى
دادن زر گر همه جان دادن است * ناستدن بهتر از آن دادن است
گرچه ستانى و بيفشانيش * بهتر از آن نيست كه بستانيش
و اگر مسؤول عنه لئيم و خسيس بود ترك طمع كن و آسوده گرد و عطاى او را به لقاى او گذار ، « استراحة النّفس فى اليأس » .
حكايت
جوانمردى جراحتى مولم داشت . شخصى گفت فلان بازرگان بخيل را مرهمى چند هست مناسب اين جراحت و نوشدارو نيز دارد . قدرى از آنها از وى بخواه .
جوان گفت عند الطّلب حصول آن معلوم نه ، و بر تقدير تحصيل معلوم نه كه مفيد باشد . حاليا نقدا خواستن نوشدارو از او زهر قاتل است !
مثل
اگر لئيم آب حيات فروشد دانا به آبرو بخرد !
قطعه
گر ترك طمع كنى نباشد * اى دل ز كست هراس هرگز