ليكن اسراف شوم دان و هرچه حضرت حقّ جلّ و علا آن را دشمن دارد بر بندگان او شوم بود ، كما قال اللّه تعالى :
« إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ . »
و هرآفتى را سببى است و سبب درويشى اسراف .
مثنوى
چراغ ارچه ز روغن نور گيرد * بسى باشد كه از روغن بميرد
خورشها را نمك رو تازه دارد * نمك بايد ، ولى اندازه دارد
به حلوا گرچه طبعت ميل دارد * چو افزون خورده باشى تب درآرد
نخور چندان كه خرما خوار گردد * گوارش در دهان مردار گردد
پس در هركار كه باشى اسراف مكن ، چه اسراف عقل را برنجاند و دود كند و زنده را بميراند و رنجور كند .
نبينى كه زندگى چراغ از روغن است ، امّا چون بىحدّ و اندازه در چراغ كنى بىشكّ بميرد و همان روغن چون بىاهمال اعتدال باشد سبب حيات او گردد . پس معلوم شد كه از اسراف بميرد و از اعتدال زنده باشد .
امّا زندگانى بر خود تلخ مدار و در روزى بر خويش نابسته خود را خوش دار . و چون يقين حاصل شد كه چندان مال جمع آمد كه به بذل آن