« ط »
طبقهء افلاك را بر سر كسى زدن ، 45
طراق طراق گران سنگها ، 71
طراق طراق گرز گران ، 72
طيار كردن : آماده كردن ، 147
« ع »
عادى ( منسوب به قبيلهء عاد ) : كافر ، 313
عاريه : موقتى ، 106
عرق رجوليت به جوش ( حركت ) درآمدن ، 131
عشق گفتن : سلام كردن و اظهار محبّت نمودن ، 16
عنبرچه ، 53 ، 122
« غ »
غير ملّت : نامسلمان ، غير موحد ، 181
غيظى شدن : عصبانى شدن ، 13
« ف »
فاعل الامر شدن : اجراى دستور كردن ، 49
« ق »
قب : قپّه : 314
قدر انداز : تير انداز ماهركه تيرش خطا نكند ، 18 ، 51
قدم در راه نمك به حلالى گذاشتن ، 183
قرق : محدوده ، حريم ، ممنوع ، در اين كتاب مكرّر آمده است
قطره زدن : تند و تيز به راه افتادن ، 45 ، 271
قلّاج ( تركى ) : به زور كشيدن چيزى مثل كمان ، 52 ، 77
قلندر شدن و سر در پرّهء بيابان نهادن ، 137 ، 141 ، 144 ، 149
قنطر شلّاق : شلّاق به هم بسته ، 31 ، 146
قنطور : كمربند مخصوص عياران ، 12
« ك »
كار از دست بيرون نيامدن ، 182
كار به جان رسيدن ، 208
كارد به استخوان رسيدن ، 208
كدخدا : داماد ، 68 ، 194
كسى را به تصدّق فرق كسى بخشيدن ، 41 ، 50
كشف زنخ با بزغ دماغ برابرى كردن ، 294
كش و فش : جاه و جلال ، شأن و تجمّل ، 121
كلّه رنخ : سرچانه ، نوك چانه ، 74
كوچه باغ ، 221
كوچه دادن : گذاشتن راه بر كسى تا بگذرد ، 19
« گ »
گاو مجوس ، 243
گبر : كافر ، 76
گذاره شدن : عبور كردن ، 27
گردن شقى كردن ، 219 ، 287
گرفت و بست ، 31
گرفت : گرفتن ، 123
گزستان : محل روييدن درختان گز ، 31
گشاد دادن : تير از شست رها كردن ، 2
گلبانگ بر قدم زدن ، 15 ، 23 ، 73 ، 83 ، 84 ، 102 ، 106 ، 121 ، 132 ، 178 ، 273 ، 298
گلستان رنگوبو ، 242
گيرانيدن : اسير كردن ، 41
گيسوى خود را در خدمت بزرگان سفيد كردن ، 55
« ل »
لش : لاشه ، 163
لك : يكصد هزار ، 232
لب بر لب زدن : جادو كردن ، ورد خواندن ، 38
« م »
مادر به خطا ، 9 ، 17 ، 31 ، 213 ، 279 ، 284 ، 305 ، 313 ، 314