مانند اجل معلّق به سر كسى ايستادن ، 116
مانند شتر لوك به زمين درآمدن ، 226 ، 288
مانند طاق مدرسه خم شدن ، 209
مانند كبوتر مهر خورده بر زمين نقش بستن ، 55 ، 77 ، 104
محفّه : كجاوه ، 140 ، 141
محل : موقع ، 180
مخبط شدن دماغ : 199
مربّى : سرپرست پرورنده ، حامى ، 60 ، 200 ، 272 مربّى : پرورده
مزخرفات بر قالب زدن ، 242 ، 305
مسجد كرباس : خيمهء عبادت ، 197 ، 248
مشت به رگ خواب زدن ، 128 ، 131
مشدّد : سخت سخت ، 177
معاينهء فوت : منظرهء مرگ ، 251
معيوش : با عيش و نشاط ، 85 ، 109 ، 153
معيوش كردن : عيش و نشاط كردن ، 85 ، 109 ، 153
مغلوبهء سلطانى ، 36 ، 64 ، 92 ، 97 ، 101 ، 115 ، 127 ، 132 ، 167 ، 194 ، 195 ، 200 ، 214 ، 215 ، 225 ، 226 ، 248
مطلوب : معشوق ، 82
مفت مسلّم ، 18 ، 36 ، 73
مواجب ، 68
« ن »
نجق : گرز كوچك ، 170 ، 191
نظر يافتن : مورد توجّه از عالم غيب بودن ، 252
نفس در قفس پيچيده ، 22
نقم : نقب ، 157
نمد سوخته : 167
نمك به حرام ، 56
نمك به حرامى كردن ، 277
نمك به حلالى ، 183
« و »
واكردن : بازكردن ، 32
ولا : نزديكى ، 7
« ه »
هفت پشت كسى را از قبر بيرون آوردن ، 19 ، 40
همديگر را زهر چشم دادن ، 41
هنگامهء خونريزى گرم شدن ، 96 ، 115 ، 249
هميان : كيسهء زر ، 51
همين : فقط ، 165 ، 220
« ى »
يار باقى و صحبت باقى ، 202
يال و بال : دست و بازو و شانه ، 165
يتيم خانه : محلّ تجمع نوچهها ، 110
يده كردن : برف و باران آوردن به طرق عمل سحر و ساحرى ، 65 ، 71 ، 178
يراق : سلاح ، اسباب ، پوشاك ، 16
يك او را : آن يك تن را ،
يك جا هم : از يك جهت هم ، 83 ، 182
يك ميدان پاى جفت دويدن ، 27
يلمان : تيغه ، 81 ، 166