دغدغه ناك ، 273
دلدهى ، 264
دمادم : وقت رقت ، 219
دماغ چاق داشتن : سرخوش و مست بودن ، 20
دماغ چاق نمودن ، 20 ، 110
دماغ خشكى كردن ، 55
دماغ دار شدن ، 295 ، 310
دماغ داشتن ، 285
دماغ رسانيدن ، مست و سرخوش شدن ، 20
دماغ مخبّط شدن : مختل شدن مغز ، 199
دم : دهانه ، لبه ( دم شمشير ) ، 28
دم به دم است : همين وقت است ، 192
دمه : باد و سرما و برف ، 69
دوباره نهصد هزار : يك هزار و هشتصد هزار ، 72
دود ناخوش از روزنهء دماغ متصاعد شدن ( برآمدن ) ، 97 ، 113 ، 141
« ر »
رافع : طاقچهء بلند ، 23
راه بدر : راه خروج و گريز ، 15
راه غلط كردن ، 185
رخوت : جمع عربيگونه رخت ، 137 ، 280
« ز »
زد و گير ، 213
زهر چشم دادن ، 41 ، 76 ، 106 ، 255
زينه پايه : پلكان ، 218
« س »
ساختگى كردن ، 309
سان لشكر ديدن ، 8 ، 54 ، 72 ، 88 ، 89
سپّه : صفّه ، 139
سرافشانى ، 36 ، 64 ، 72
سرب مذاب در حلق ريختن ، 228
سر به خدمت كشيدن ، 174
سر جلو ، 11 ، 124
سر چراغ : اوّل شب ، 121
سر حساب شدن : آگاه شدن ، 116
سر درپى ( دنبال ) كسى نهادن ، 15 ، 22 ، 31 ، 154 ، 163 ، 174 ، 217 ، 244 ، 255
سرعتانه : با سرعت ، با شتاب ، 113
سر فتنه را بستن ، 246
سرگرم : دلگرم ، علاقهمند ، 242
سر و كلّه زدن با كسى ، 182
سلاح شورى : سلحشورى ، 35
سنگ بر سينه زدن به ياد مطلوب ، 207 ، 284
سنه : چرت ، 3 ، 230 ، 231 ، 311
سوا كردن : جدا نمودن ، 121
سه گره در ميان دو ابرو زدن ، 76 ، 77 ، 127 ، 198
« ش »
شاطر : پيادهء دونده ، 195
شب به سر دست درآمدن ، در اكثر فصلها آمده
شبكه : پنجره ، تورى ، 262
شپّه : شپ شپ پيكان تير و آواز بر خوردن آن ، 99 ، 140 ، 149 ، 159 ، 192 ، 254
شتر لوك : شتر نر ، 226
شدّه : پارچه گوهردوز ، 12
شصت كندن : شصت از زه برداشتن و تير را رها كردن ، شق : برش لباس ، 4 ، 36 ، 38 ، 60 ، 310 ، 311
شق ايستادن : راست ايستادن ، 38
شق شدن : شكافته شدن ، 4
شمشير به گردن انداختن : تسليم شدن و از در طاعت آمدن ، 314
« ص »
صاحب بنه ، 71 ، 75 ، 91
صاحب فراش : بسترى ، 140
صلايه : ساييده ، 225