روى مهر تو بهشت است اى رضا * بلكه باشد از بهشت ، اكبر ، رضا
آنچه گفتم ، خواه از رب الوجود * آنكه او بود است و غير او نبود
سيصد و هشتاد و نه بعد از هزار * چون شد از هجرت به ياد وصل يار
حائرى گفت اين چكامه بهر دوست * چشم وى همواره در تشريف اوست
سيدى ، دعبل ز تو چيزى نخواست * خود مشرف شد به خلعت فوق خواست
ليك من خواهم صله بىانتها * وين طلب باشد ز مثل تو روا
وين طمع نبود ز موجودى كه او * با وجود مطلق آمد روبهرو
و خود مىفرمايد : در جمادى الثانى 1389 هجرى قمرى در مشهد مقدس سروده شد و در مرقد مطهر قرائت گرديد .
درگذشت اندوهبار
حائرى يزدى در اواخر عمر دچار كسالت قلبى شده بودند ، و اين كسالت موجب شده بود كه گاهى وقفهاى در كار تدريس ايشان به وجود مىآورد ، مخصوصا در ماههاى اخير عمرشان كه با سختى تدريس مىفرمودند ، بهطورى كه يك روز بعضى از تلامذهء ايشان پيشنهاد دادند كه مطالب را بعضى از آقايان بخوانند و هرجا كه استاد بزرگوار ، نقطه نظرى و ردّ و نقدى دارند بفرمايند ، اما ايشان فرمودند : ( من نمىتوانم اينگونه درس بگويم ) . آثار ناراحتى در سيماى ملكوتى و روحانى آن بزرگوار كاملا مشاهده و محسوس بود ، و احساس مىشد كه دارند آمادهء رفتن به جهان ديگر مىشوند .
شنيدم كه در دهم جمادى الثانيه - همان ماهى كه در شب بيست و چهارم آن دار فانى را وداع كردند - وجهى براى ايشان مىرسد ، ولى آن بزرگوار از گرفتن آن امتناع مىكنند و نمىپذيرند و مىفرمايند : ( معلوم نيست كه من زنده بمانم ) . و بالاخره كسالت مزبور ، قامت استوار آن فقيه بزرگ و آن انسان نمونهء دل از دنيا بركنده و آن عارف شناخته نشده را از پاى درآورد ، و در صبح روز پنجشنبه 24 /