اواخر مريض شدند و بنده براى ملاقات ايشان رفتم و فكر مىكردند با همان مرض از دنيا مىروند و دريغ داشتند كه اين مطلب به همين مقدار گفته شود ، لذا فرمودند در آن سفر مكه سعادت فيض تشرّف به خدمت حضرت ولى عصر ( عج ) حاصل گرديد و تعبيرشان يادم نيست ، ولى مىفرمودند كه حضرت با اين عظمت چقدر مهربان هستند و با نهايت مهربانى با من برخورد كرده مرا تشويق فرمودند . رحمة اللّه عليه و حشره اللّه مع مواليه .
4 - عزّت نفس و بزرگمنشى
همانطورىكه گذشت آيتاللّه ملكى احتياجات زندگى خود را تنها با خداوند متعال و ائمه اطهار و اهل بيت عليهم السّلام در ميان مىگذاشت و هرگز در رفع آن به افراد و اشخاص معمولى لب نمىگشود و اين حكايت از بزرگمنشى و عزّت نفس او دارد .
به همين خاطر وى همواره به اقلّ امكانات زندگى قانع شده بود ، تا از محتاج شدن به ديگران در امان باشد .
شخصى نقل مىكرد ما تصميم گرفتيم براى منزل حاج شيخ قالى بخريم ، با خودشان در ميان گذاشتيم قبول نكردند . فرمودند : اگر چنين قصدى داريد پولش را در اختيار من قرار دهيد براى فقرا خرج كنم . يا در اين اواخر جمعى از مردم مىخواستند بهترين ساختمان زادگاهش را براى او بخرند ولى قبول نكرد .
حاج ميرزا على احمدى ميانجى مىفرمود : « حاج آقاى ملكى هيچوقت در جيب پول كافى براى زندگى نداشت ولى ظاهر خود را آراسته نگه مىداشت ، تا كسى متوجه نشود . وقتى كه ايشان در ترك ساكن بود ، من هنگامى كه به ميانه مىآمدم ، براى ديدار با ايشان به آنجا مىرفتم و مىدانستم كه ايشان با سختى و دشوارى زندگى مىكنند ، ولى اصلا به رو نمىآوردند و خودشان را نمىشكستند ، با روئى گشاده و خندان از ميهمانان پذيرائى مىكردند ، به فقر اعتنايى نداشتند « عاش سعيدا و مات سعيدا » سرافراز زندگى كردند و سربلند هم از دنيا رفتند » .