تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1423

مساهمون:

ص١٤٢٣
ايشان مىفرمايد : شما تلاشتان را بكنيد و مشغول تحقيق باشيد ، ما شما را كمك و يارى مىكنيم .

تشرّف به خانهء خدا در جستجوى گمشدهء خود

يكى از شاگردان نقل كرد : در مدت اقامت در قم برنامهء ما اين بود كه شبها به منزل آقاى حاج شيخ مىرفتيم و نماز مغرب و عشا را به ايشان اقتدا مىكرديم . بعد از نماز چند بحث كلامى ، تفسيرى و فقهى مطرح مىشد و از حضورش بهره‌مند مىگشتيم . چندين سال اين برنامه ادامه داشت . در يكى از شبهاى سال 1356 ش طبق برنامه شرفياب شدم ، ولى اين بار آقاى حاج شيخ را در نشاط عجيبى يافتم . از علّت جويا شدم ، فرمود : امسال به حج مىروم . عرض كردم چطور ؟ فرمود : دلم مىخواست به مكّه معظمه و خانهء خدا مشرّف شوم و چون پول نداشتم ، لذا به حضرت حجت ( عج ) عريضه نوشتم و از ايشان خواستم كه مقدّمات و وسائل اين سفر را برايم فراهم فرمايد . تا اينكه شبى آن حضرت را در خواب زيارت كردم . از من سؤال فرمود : با چه پولى مىخواهى مشرّف شوى ؟ عرض كردم : آقا با پول شما و حضرت قبول كردند . در اينجا من به حاج شيخ عرض كردم : البتّه حضرت امسال را كه قبول نكردند ، زيرا اكنون زمان تهيّهء گذرنامه و ساير مقدمات سپرى شده است و امكان‌پذير نيست . فرمود : خير همين امسال را قبول كردند . در همين گفتگو بوديم كه زنگ در منزل به صدا درآمد . من خودم رفتم ديدم يك آقايى آمده و مىگويد : تمام مقدّمات سفر حاج شيخ در تهران مهيّاست و بايد هرچه زودتر آماده اقدام شود . بعد مرحوم حاج شيخ به تهران رفتند و در مدّت اندكى وسائل گذرنامه جور شد و همان سال به حج مشرف شدند . هنگام برگشت به حضورشان رسيدم ، در اين مسافرت از الطاف امام زمان ( عج ) نسبت به خود صحبت مىكرد و مىگفت : يك‌دفعه در منى ، حال خوشى به من دست داد به طورى كه در پشت خيمه ، حضرت بقية اللّه ( عج ) را حس مىكردم و به همين مقدار بيشتر اظهارى نداشتند . تا اينكه اين