كه پس از مرگ او متفرق شده و از خاندان وى بيرون رفته ، و در اين ميان نوشتههاى او نيز ناشناخته مانده است . برخى از كتابهاى كتابخانهء او را در قم ديدهام كه وى به خط خود براى آنها حواشى و تعليقات نگاشته است .
از حاجى نامهاى گلايهآميز و تند در شكوه از مظالم و تجاوزات وزراء و عمال حكومت قاجار خطاب به ناصر الدّين شاه ، در مجموعهء خطى به شمارهء ( 3669 ) كتابخانهء مركزى دانشگاه ( صفحات 78 - 85 ) و جنگ مخطوط به شمارهء ( 375 ) ج دانشكدهء حقوق ( برگ 50 ر - 53 پ ) هست ، كه آن را به سال 1292 ق در حدود هفتادسالگى در سفر دار الخلافه ( تهران ) پس از ديدار با شاه نوشته ، و با آنكه ضمن نامه كوشيده است نسبت به شاه خوشآمدگوئى كرده ، خشونت نامه را جبران كند ، بازهم گوياى دليرى قابل تحسين و موقع اجتماعى و نفوذ و اقتدار اوست . حاجى در اين نامه از تجاوزات مقرب الخاقان « حاجى ميرزا نصر اللّه » و ديگر عمال حكومت ياد كرده ، و از اينكه هيچيك از مقامات دولتى به دستخطهاى شاه اعتنا نمىكنند اظهار تعجب نموده است .
او مىنويسد : « اگر بعد از قرنى يك نفر پيدا شود كه در احقاق حق و رفع ظلم سيف قاطع باشد ، او را به فساد عقيده نسبت مىدهند » و مىنويسد : « مأموران دولتخانه و هستى رعاياى بيچاره را غارت مىكنند ، و كسى نيست به داد مردم برسد ، و از آه مظلومان بايد ترسيد . يا اينكه : اگر از وزير و اميرى به شخص شاه شكايت شود رسيدگى به شكايات به همان وزير و امير واگذار مىشود ، و معلوم نيست سرانجام كار مملكت با اين بساط به كجا خواهد كشيد ؟ » .
بههرحال ، از نظر اهميتى كه اين نامه در روشن ساختن وضع درهم ريخته و بلبشوى دورهء فرمانروائى شاهان قاجار و همچنين دخالت مثبت روحانيون آن عهد در سامان بخشيدن به آشفتگىها و جلوگيرى از تعديات و زورگويىهاى عمال حكومتى سلسلهء مزبور دارد ، نيز ازاينرو كه بههرحال اثرى بازمانده از يكى از علما و فقهاى عالىقدر و به نام قم در آن دوران است به نشر آن در اين مجموعه با آنكه
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1692
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص١٦٩٢