تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1131

مساهمون:

ص١١٣١
والد گويد : مولانا در نهايت زهد و تقوا بود پس از آن مهاجرت به قم نمود و آن زمان مدرس رسمى و محقق حتمى آن بلده طيبه دو نفر بودند : يكى مولانا حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى و ديگرى مولانا سيد على كاشانى « يثربى » آن جناب دو سالى در محضر درس اين دو بزرگوار حاضر شد و مورد توجه سيدنا واقع شد ، پس از رفتن مولانا كاشانى به درخواست جمعى از تجّار كاشان به شهر كاشان والد ايضا مراجعت به تهران نزد ميرزا مهدى آشتيانى كرد .

مسافرت به شهرها

آن جناب مىگويد : در همان اوان كه در محضر مولانا بودم مسافرتى تصادف كرد به اتفاق استاد به بلدهء اصفهان و چون به آن سامان رسيدند از ايشان تجليل‌ها شد . والد در اصفهان منبرها رفتند و مدت سه ماه مشغول به ترويج و محبوب قلوب خواص و عوام گشتند و اكثر مردم اصفهان هنوز هم اسم آن بزرگوار را به خوبى و نيكى عمل ياد مىكنند . پس از آن براى ترويج احكام الهى به كرمانشاهان رفتند و مدتى در آن شهر بودند و علما و فضلاى آن بلده از والد تجليل‌ها كردند و مردم استقبال شايانى از ايشان كردند و در هريك از اين مسافرتها ، زحمات و لطمات شديدى به ايشان وارد آمد و در تمام اين صدمات صبور و بردبار بودند و در هر شهرى كه وارد مىشدند مردم آن سامان براى نيكى عمل و حقيقت آن به او مىگرويدند و از منبرشان استفاده‌ها مىكردند . والد گويد : علت « رشت » آمدن من براى اين جهت بود چون : زمان حيات والد من بود و آرزوى ديدن مرا كرده بود ، و به جهت درخواست تجّار آن سامان ، والد به شهر رشت كه موطن اصلى آن جناب بود رهسپار گرديد . چون به رشت رسيد مردم آن شهر استقبال شايانى كردند دعوتهاى زيادى نمودند پس از چند سالى توقف در رشت والدش اين جهان را وداع گفت . آن بزرگوار پيوسته بعد از والد خود در صدمات بوده و رنج و اندوه زيادى كشيد و اغلب آن طايفه در فرمان آن جناب