تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1121

مساهمون:

ص١١٢١
ادبا و شعراء معاصر او قدرش را در مجمع خود غنيمت مىشمردند و فرائد بحر طبعش را به ارمغان مىبردند ، چنان كه وقتى مضمون خبرى كه « يكى از درهاى بهشت در قم باز خواهد شد » در يكى از جلسات ادبى مطرح شده ، شاعر آن را به اين صورت ساخته است :
گويند درى از خلد بگشوده شود در قم * ما فاتح‌الابوابيم اى بخت چه خسبى قم مهر من و قهر من هريك به مقام خود * آن نوش ز سرتاپا وين نيش زدم تا دم با نان جوين سازم تا ديو لعين سوزم * من خود نيم آن آدم كز ره روم از گندم تا مردمك چشمم يك‌ذره خدابين شد * يك‌ذره نينديشم از سرزنش مردم تا رشحهء كلك من اى خواجه هويدا شد * شد آب خضر از شرم يكباره به ظلمت گم تا دور قدح‌نوشى افتاده به دست من * خورشيد لفلك شد مى افلاك برين شد خم از چار طرف بر من بندد ره اگر گيتى * مريخ بكين خيزد اندر فلك پنجم طبيعت طرب‌انگيز است قدرت تو ز جا برخيز * دشمن اگرت باشد افزوده‌تر از انجم
چكمهء زير از اوست :
عشقبازى كه نظر با رخ دلبر دارد * بايد از هرچه بجز دوست نظر بردارد عشق عنقاى كمال است و وجودش ناياب * گرچه عالم همه در سايهء شهپر دارد من كه دارم دل خود شاد يه ديدارى و بس * خاطرم را زچه‌رو دوست مكدّر دارد حبّذا مذهب عاشق كه به هر مذهب و دين * با تو مىآيد و خود مذهب ديگر دارد نسبت كفر به عاشق مده اى شيخ عبث * كه تميزى ز مسلمان و ز كافر دارد